تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨

و الثالث : انفصال عن الاتّصال

، و هو انفصال من شهود مزاحمة الاتّصال عين السبق ؛ فإنّ الانفصال و الاتّصال - على عظم تفاوتهما في الاسم و الرسم - في العلّة سيّان . اين تفاوت عظيم‌تر است از آنكه ميان قسمين اوّلين است . پس به درستى كه قسم اوّل اقتضا مىكند آنكه انفصال شرط اتّصال است ؛ و قسم ثانى اقتضا مىكند آنكه انفصال نيست چيزى معتدّ به ، مگر آنكه اتّصال چيزى است معتدّ به ، و اين اقتضا مىكند آنكه هريكى از ايشان امرى است وهمى ، اعتبارى نيست به او . و معنى « انفصال از اتّصال » آن است كه او « انفصال است از شهود و مزاحمت اتّصال عين سبق را » و « 1 » عين سبق حقيقت ازليت ذات احديت است ؛ و او اجلّ است از آنكه متّصل شود به او چيزى يا منفصل شود ؛ پس لا بدّ است از براى عارف آنكه نفى كند از شهودش مزاحمت اتّصال را از براى عين سبق ؛ و اگرنه هرآينه مىباشد بقيّهء او از وجود موهوم باقى ؛ و محال است آنكه مقارن شود حادث قديم را ، و آنكه مجتمع شود حدوث و قدم ابدا . پس اتّصال و انفصال واقع‌اند در نظر سالك بنا بر توهّم وجود غير و استقلال ظلّ خيالى بنفسه كه نيستند چيزى در نفس الامر . پس به درستى كه حقيقت ازليت منزّه است [ از ] آنكه متّصل شود به او چيزى يا منفصل شود . پس به درستى كه آن حقيقت عين اشياست ، و ماعداى او عدم صرف است . پس نيست چيزى غير او كه متّصل شود به او يا منفصل شود از او . « پس به درستى كه اتّصال و انفصال بر عظم تفاوت ايشان در اسم‌ورسم . » - يعنى در لفظ و معنى - « سيّان‌اند در علّت . » يعنى هر دوى ايشان علّت و مرض‌اند ، از جهت دلالت بر اثنينيت ، و نيست اثنينيتى در شهود حقيقت - چنان كه مذكور شد - پس به درستى كه فانى نمىباشد چيزى موجود كه عارض شود از براى او فنا ، بلكه
هامش
( 1 ) . اصل : - و .