و الدرجة الثانية : اتّصال الشهود
؛ و هو الخلاص من الاعتلال و الغنى عن الاستدلال ، و سقوط شتات الأسرار .
( و اتّصال شهود ) « خلاص شدن است از اعتلال ؛ » يعنى از رسوم و احكام او ؛ پس به درستى كه علّت نيست مگر رسم ، و اعتلال ترسّم است به رسوم و ملاحظه كردن رسوم .
و « غناى از استدلال . » استدلال نمىباشد مگر به علم ، و شهود نفى مىكند حجاب علم را و غنىّ مىگرداند از او .
و « سقوط شتات اسرار » به ترقّى است از حضرت اسمائيه . پس به درستى كه اسرار معانى تجلّيات اسمائيه و صفاتى است كه او حقايق اسماست در حالى كه مختلف و متضادّ است - مثل جمال و جلال و قهر و لطف و اعزاز و اذلال و امثال اينها - پس از براى آن صفات اسرار و حكم و احكامى است مختلفه ، هر اسمى خزانهء اسرار صفتى است كه آن صفت حقيقت اوست . پس از براى تجلّيات اسما اسرارى است شتّى و پراكنده متضادّه يا مختلفه ، ساقط مىشود به ترقّى از حضرت اسمائيه به سوى حضرت ذات ؛ و اين ترقّى ، معنى اتّصال است .
و الدرجة الثالثة : اتّصال الوجود
؛ و هذا الاتّصال لا يدرك منه نعت و لا مقدار ، إلّا اسم معار ، و لمح إليه مشار .
( اتّصال وجود فناى عبد است در وجود حقّ ؛ ) « و اين اتّصال درك كرده نمىشود از او نعتى . » چرا كه نعت اقتضا مىكند اثنينيت را و نيست اثنينيتى در اين مقام ؛ چرا كه حضرت احديت تعدّدى نيست در او به وجهى ، و فانى در او فانى [ در ] ازل است و او « باقى لم يزل » است . پس نيست از براى فانىاى - كه نبوده