اوهام و مخالف قياس است از تفاوت قسمتها و انتقال دولتها .
پس خلاص مىشود عقل از شوب و آميختگى و هم به نور شريعت تا استعانت كند به او اثبات ملكات فاضله در نفس كه او « اخلاق » است تا آنكه برسد به كمال اطمينان . پس « صبر » مىكند بر مكاره و از مشتهيات و خواهشها ؛ از جهت علم به آنكه آنچه كه جارى مىشود بر او به مقتضاى حكمت خداى تعالى و ارادهء اوست و نيست از براى او مگر چيزى كه قسمت كرده است او را خداى تعالى از براى او . پس متحمّل مىشود بر نفس خود رنج و تعب را به صبر تا برسد به حدّ « رضا » به چيزى كه مقدّر و قضا است . پس راضى مىشود و « شكر » مىكند بر چيزى كه جارى مىشود بر او و شمار مىكند او را نعمت ، اگرچه بلا و عذاب باشد ؛ و « استحيا » مىكند از خداى تعالى آنكه سؤال كند از او غير چيزى را كه در اوست و عادت مىكند به اين تا بگردد « صادق » در جدّ و جهد و عهد . پس « ايثار » مىكند با وجود بىچيزى و احتياج ، از براى مساوى بودن فقر و غنا نزد او ؛ و لازم است او را « خلق » با خلق . چرا كه او مىبيند ايشان را اسير دربند قدر ، پس منازعه نمىكند با احدى در هيچ چيز ، بلكه معذور مىدارد ايشان را در گناه و سيّئه ، و گرامى مىدارد در نيكى و حسنه ، و مشاهده مىكند بر ايشان آثار قدرت و حكمت را ؛ پس « تواضع » مىكند با ايشان از براى خداى تعالى به بذل معروف و حمل اذى - چه جاى از كفّ او - پس مىرسد به مقام « فتوّت » به صفاى قلب از صفاى نفس نزد تمام اطمينان ؛ پس منبسط مىشود با خلق به كمال خلق و ارسال طبيعت با حقّ از جهت طهارت قلب و ارتفاع موانع بالكلّيه ، و رجوع به سوى فطرت اصليّه ؛ و از اين جهت بود كه چون موسى عليه السّلام سؤال كرد از خداى تعالى از فتوّت ، فرمود : « أن ترد نفسك إلىّ طاهرة كما قبلتها منّي طاهرة . »
و در اين وقت منقضى مىشود منازل نفس و متحقّق مىشود قصد و مجرّد مىشود عزم از براى سير به سوى خداى تعالى و توجّه به مقام سرّ از جهت گرديدن
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى ) — صفحة 52
مساهمون: على اوجبى
ص٥٢