پس « محزون » و غمگين مىشود به چيزى كه فوت شده است او را از منجيات ، و « خوف » مىكند از عقاب مهلكات . پس « مىترسد » از سوء « 1 » عاقبت و غالب مىشود او را خشيت ، و « خشوع » در طاعت ربّ ، و « فروتنى » مىكند به سوى او در حالى كه اعتقادكننده است از براى او ، و « زهد » مىكند در چيزى كه مشغول مىكند او را از حقّ از طيّبات دنيا و متاع او ، و غالب مىشود بر او « ورع » . پس منقطع و « بريده » مىشود به سوى او از جهت « رجا » و از براى رحمت پروردگار خود ، و « رغبت » مىكند به سوى او .
و اينها - كلّ اينها - انفعالاتى است در نفس و قواى او از براى فيضان نور قلب بر او كه بگرداند او را مطيع از براى او ، مجيب مر دواعى خود را « 2 » در « معاملات » . و اوّل چيزى كه ابتدا مىكند او را قلب در معاملات « رعايت » اعمال است تا آنكه مطمئن شود نفس به آن اعمال فرمانبرنده . پس « مراقبهء » حقّ است در سير به سوى او با تعظيم « حرمت » و وفا نمودن حقّ خشيت . پس « اخلاص » است به تجريد عمل از رؤيت عمل ، و از آرزومندى نمودن نفس به عمل به عوضى يا غرضى « 3 » - اگرچه استحلاى نظر خلق باشد به سوى او . پس به درستى كه او محض ريا است - و تمام نمىشود عمل مگر به « تهذيب » او به علم و مخالفت عادات « 4 » و ارتفاع همّت از وقوف با او به استقلال او ، و عمل نمىباشد مگر به « استقامت » در او به سوى حقّ در حالى كه مجاهدهكننده باشد در او حقّ جهاد او را ، و قطعكننده باشد نظر خود را در او و در چيزى كه مىرسد به « 5 » او از رزق و از فعل و از حول و « 6 » قوّت خود . پس لازم است او را « توكّل » و « تفويض » امرش به خداى تعالى از جهت اعتماد و « وثوق » به خداى تعالى و كفايت او . پس تسليم شود چيزى را كه مزاحم « 7 » عقول و مشقّت بر
هامش
( 1 ) . اصل : سوى .
( 2 ) . اصل : مطيع از براى دواعى خود .
( 3 ) . اصل : و غرض .
( 4 ) . اصل : العادة .
( 5 ) . اصل : با .
( 6 ) . اصل : - حول و .
( 7 ) . اصل : مزاهم .