باب السكر
قال اللّه تعالى - حاكيا عن كليمه عليه السّلام :
قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
« 1 » .
دلالت او بر « سكر » آن است كه موسى عليه السّلام بود نبىّ عارف از براى حقّ ، عالم به علم توحيد و به آنكه شهود حقّ ممكن نيست با بقيّهء انانيت ؛ پس اگر نمىبود سكر حال سؤال نمىكرد رؤيت را با بقيّهء انّيت .
[ معناه ]
السكر في هذا الباب اسم يشار به إلى سقوط التمالك في الطرب ، و هذا من مقامات المحبّين خاصّة ؛ فإنّ عيون الفناء لا تقبله ، و منازل العلم لا تبلغه .
قوله : « في هذا الباب » اشارت است به آنكه انواع سكر كثير است ، چنان كه اشارت مىكند در آخر اين باب به سوى بعض آنها .
و « سقوط تمالك » عدم صبر است ، يقال : « ما تمالكت أن أفعل كذا » يعنى قادر نيستم آنكه صبر كنم از او ، يعنى آنكه سكر در اينجا اسمى است كه اشارت كرده مىشود به او به سوى زوال صبر ، از براى استيلاى سلطان طرب و قوّت او . و تخصيص داد او را به « مقامات محبّين » چرا كه مقام محبّ - چنان كه ذكر كرده است او را - ملتقاى مقدّمهء عامّه و ساقهء خاصّه است .
و عامّه جماعتىاند كه مقيّد باشند به احكام علم ، و خاصّه جماعتىاند كه مأخوذ باشند به نور تجلّى از دست علم ؛ چرا كه محبّت متولّد مىشود ميان همّت و انس ، و انس نمىباشد مگر به شهود محبوب ؛ و همّت قوىّ نمىشود مگر به علم ؛ و محبّت اوّل اوديهء فناست ، و علم حكم مىكند به وجود ؛ پس واقع مىشود محبّ در حيرت .
« پس به درستى كه عيون فنا » يعنى حقايق فنا - و او چيزى است كه فوق مقام
هامش
( 1 ) . اعراف / 143 .