نمىكند ايشان را به سوى خلق از براى فناى خلق در شهود ايشان ؛ پس انبساط ايشان نيز با حقّ است اگرچه خلق مىپندارند كه ايشان با خلقاند ؛ پس ايشان بلندترند از روى رتبه در ولايت از طايفهء أولى ؛ پس به درستى كه طايفهء أولى ناظرند به سوى خلق به عين رحمت ، و نازلند به سوى رسوم ايشان به امر حقّ و بسط حقّ ايشان را .
و طائفة بسطت أعلاما على الطريق ، و ائمّة للهدى ، و مصابيح للسالكين .
ايشان پيش از ختم نبوّت بودند انبيا ، و بعد از او تا امروز ، بلكه تا روز قيامت ، ايشاناند مشايخ از اولياء اللّه ، بسط كرده شدهاند تا مستأنس شود به ايشان خلايق ، و ايشان مىخوانند خلايق را به سوى حقّ و مىشناسانند ايشان را طريق سلوك ؛ پس گويا كه ايشان اعلاماند بر طريق كه مىشناسند خلايق به ايشان طريق را ، و سلوك مىفرمايند و هدايت مىدهند ايشان را به سوى حقّ .
« پس ايشان امامانىاند از براى هدايت » كه اقتدا مىكنند خلق به ايشان ؛ پس هدايت مىيابند به هدايت ايشان .
« و مصابيحاند از براى سالكان . » از جهت توضيح طريق از براى ايشان ، « 1 » و تبصير نمودن ايشان مطلوب را . تشبيه كرده شدهاند به « مصابيح » از جهت روشن گردانيدن ايشان طريق را .
و ايشان اهل سفر « 2 » ثانىاند در مقام بقا و استقامت ، رجوع كردهاند به حقّ به سوى حقّ ؛ پس ردّ كرده است ايشان را خداى تعالى به سوى مقام « 3 » قلب و حضرت « 4 » صفات ، و گردانيده است ايشان را مظاهر از براى اسم « هادى » از جهت هدايت ناس .
هامش
( 1 ) . ك : + و إنارة الممشى .
( 2 ) . اصل : - سفر .
( 3 ) . اصل : - مقام .
( 4 ) . اصل : - حضرت .