او را به احكام علم و عبادت در ظاهر مثل عوام به حيثيتى كه متميّز شود از ايشان .
« و پوشانيده شود باطن او را به رداى اختصاص ؛ » يعنى خلعت داده شود او را خلعت اوصاف خواصّ در حالى كه مستور باشد حال او از اعين ناس ؛ پس مىباشد ظاهر او ظاهر عوام در طاعت و عبادت ، و باطن او باطن خواصّ در معرفت و شهود ، و او حامل اسرار خداى تعالى است .
« و ايشان اهل تلبيساند . » يعنى جماعتىاند كه پوشانيده است خداى تعالى حال « 1 » ايشان را بر خلق به پوشانيدن ظواهر ايشان بواطن ايشان را ، آن جماعتىاند كه ذكر كرده شدهاند در درجهء ثانيه از باب قبض ، و گفته شده است در شأن ايشان كه :
« قبض ايشان به پوشانيدن ايشان است در لباس تلبيس . »
إنّما بسطوا في ميدان البسط لأحد ثلاثة معان ، لكلّ معنى طائفه :
فطائفة بسطت رحمة للخلق ، يباسطونهم و يلابسونهم ، فيستضيئون بنورهم ، و الحقائق مجموعة ، و السرائر مصونة .
يعنى : بسط كرده است ايشان را خداى تعالى وحده در عرصهء بسط كه تعمّل نكردهاند ايشان به انفس خودشان بسط را ، از براى احد معانى ثلاثه .
و اتيان كرد به لفظ « ميدان » تا دلالت كند بر سعت مجال ايشان در بسط ، و كثرت تصرّفات ايشان كه حكايت كرده است از شيخين كاملين - معروف كرخى و ابى سعيد بن ابى الخير ، قدّس اللّه روحهما - از كثرت تصرّفات ايشان از اخذ و اعطا ، و مجامع سماع و تنعّمات در ضيافات ، و انواع مباسطات .
و تخصيص داد هر معنىاى از معانى ثلاثه را به طايفهاى ، نه از براى امتناع جواز معانى ثلاثه معا در طايفهاى ، بلكه از براى بيان امتياز درجات ايشان به اعتبار هر معنى ، با امكان وجود هر طايفهء جامعهاى از براى معنيين از ايشان ، يا از براى معانى
هامش
( 1 ) . اصل : - حال .