خمول از براى انس به او ؛ و ايشان اهل سياحت و عزلت و خلوتاند ، حفظ كرده است ايشان [ را ] از آفات اختلاط و « 1 » اجتماع به ناس از جهت غيرت بر ايشان .
« پس ضنّت كرد به ايشان بر اعين عالمين » از جهت نفاست ايشان بر خلق ، از براى عدم استحقاق خلق آنكه بوده باشند با ايشان ؛ پس نيست ضنّت او به ايشان ضنّت بخل - از جهت بودن حقّ جواد - ليكن او ضنّت حكمت است ، مشابه بخل است از روى صورت ، و او در حقيقت حكمت است .
و فرقة قبضهم بسترهم في لباس التلبيس ، و أسبل عليهم أكلّة الرسوم
، فأخفاهم عن عيون العالمين « 2 » .
« قبض كرد ايشان را » از آنكه بشناسند ايشان را به ستر ايشان در لباس عوام ، و او « لباس تلبيس است » كه پوشانيده است بر ناس حال ايشان ، و ايشان « 3 » با خلقاند ، از براى تنزّل ايشان به سوى مقام خلق در ظاهر شريعت ، و تستّر ايشان به زىّ خلق ؛ پس نمىشناسند حال ايشان را ، و شناخته نمىشوند به ولايت .
« و اسبال كرد بر ايشان اكلّهء رسوم را . » اسبال رها كردن و فروگذاشتن پرده است و « اكلّه » جمع « كلال » است و او جمع « كلّه » است و « كلّه » پردهء باريكى است ؛ يعنى ارخا كرد « 4 » بر ايشان اغطيهء رسوم را ؛ و او عادات و احوالى است كه بر آن احوال و عادتاند عوام ، مىخورند چنان كه مىخورند عوام ، و مىآشامند چنان كه مىآشامند ناس ، و موافقت مىكنند ايشان را در عادات و احوال ايشان ، مستتر و پوشيده مىشوند به آن عادات و احوال از اعين ناس ، مىبينند ايشان را ناس مثل واحدى از خودشان .
« پس اخفا كرد ايشان را حقّتعالى از عيون اهل عالم . » يعنى پوشانيد ايشان را به
هامش
( 1 ) . اصل : + به .
( 2 ) . ك : العالم .
( 3 ) . اصل : - و ايشان .
( 4 ) . ارخا كرد : انداخت ، فروهشت ، افكند .