مشاركت ايشان اهل عالم را در احوال و عادات و مراسم ايشان از اعين اهل عالم ؛ پس نمىشناسند ايشان را به ولايت .
و فرقة قبضهم منهم إليه
؛ فصافاهم مصافاة سرّ ؛ فضنّ بهم عليهم .
« قبض كرد ايشان را از ايشان به سوى خود ؛ » يعنى اخذ كرد ايشان را و پوشانيد ايشان را از انفس و اعين ايشان از جهت لطف مقام ايشان .
پس برگزيده است و اتّخاذ كرده است ايشان را اصفيا در سرّ ، و گردانيده مواجيد و مصافات ايشان را در اسرار ايشان ، از براى لطف ادراك ايشان ؛ « 1 » پس ظاهر نمىشود بر ظواهر ايشان سمات احوال و آثار تجلّيات جمال و جلال ، از جهت قوّت استعداد كمال .
« پس ضنّت كرد به ايشان بر ايشان . » يعنى اخذ كرد ايشان را به فناى از رسوم و انّيات ايشان به آن قبض ، و ارسال نمىكند ايشان را به سوى مقام بقاى بعد از فنا تا آنكه مشاهده كنند خلق را به حقّ ، و تمكين نمىدهد ايشان را [ از ] رؤيت انفس ايشان ؛ پس ايشان غايبند از انفس خود در او ، و از رتبت خود ، از جهت ضنّت به ايشان بر ايشان ، از براى غايت غيرت بر ايشان و عزّت ايشان نزد او ؛ پس ايشان از براى او خاصّهاند و او از براى ايشان .
هامش
( 1 ) . اصل : - از براى لطف ادراك ايشان .