تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
و « نفس انفراد » به شهود فردانيت است ؛ و او آن است كه مشاهده كند انفراد حقّ تعالى را به وجود حقيقى ، و آنكه ظلّ ممدود منبسط بر اشيا نيست مگر وجود حقّ متجلّى در صور تعيّنات ذاتيهء خود ؛ و بودن او ظلّ نيست مگر سواد عدميت اعيانى كه نسبت داده شده است به سوى آن ذات ؛ پس نموده مىشود در حسّ سواد اين عدميت را مرآت حقّ ؛ پس مخيّل مىشود چيزى و نيست چيزى ؛ پس هرگاه اعتبار كرده شود نسب را ، موهوم مىشود اتّصال ؛ از براى آنكه « 1 » ضرورى است اتّصال ظلّ به ذات صاحب ظلّ . و اين است معنى قولش كه : « او موروث اتّصال است » بنا بر اعتبار عقل « 2 » و تخيّل حسّ ؛ چرا كه سواد ظلّ عدم نور است ، و اتّصالى نيست ميان عدم و وجود ؛ پس نيست وجودى و نه موجودى در حقيقت مگر حقّ وحده ؛ و ظلّ خيالى است زائل و توهّمى است باطل ؛ پس اگر اراده شود به « وجود مجازى » اين خيال را ، « 3 » مشاحتى نيست در اين . « و نيست وراى اين محلّ ملاحظه‌اى از براى نظاره . » زيرا كه نيست در آنجا چيزى غير او ، و نيست مقامى كه نظر كند به سوى او اعين نظّار - مساوى است كه نظر كند ناظر به عين حسّ يا به قلب يا به روح - زيرا كه ثنويتى نيست در آنجا ؛ و چون‌كه ثنويتى نيست در آنجا « 4 » ، « پس طاقتى نيست از براى اشارت . » از جهت اقتضاى اشارت ثنويت را ، بلكه تثليث را ؛ و معنى اشارت امرى است نسبى ؛ و وقتى كه نباشد ثنويت ، پس معنىاى نيست از براى اشارت .
هامش
( 1 ) . اصل : - از براى آنكه . ( 2 ) . اصل : - عقل . ( 3 ) . اصل : + زيرا . ( 4 ) . اصل : + و چون‌كه ثنويتى نيست .