تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
تعلّق و امل از كلّ آنچه در كون است ، از براى علم او به امكان آنچه ما سواى حقّ است و عجز ما سوى ؛ پس مضطرّ مىشود به سوى خداى تعالى در حالى كه ملتجى است به سوى او ، و راحت يابنده است به انقطاع به سوى او ، از براى وزيدن نسيم لطف . و « نفس افتقار » در اواسط سلوك است ، فوق نفس اضطرار است ؛ چرا كه اضطرار قطع مىكند سالك را از خلق ، از براى ضرورت عدم چيزى كه محتاج است به او سالك نزد خلق ؛ و افتقار جمع مىكند او را به حقّ ، و تعلّق مىدهد او را به حقّ ، از براى علم او به آنكه حول و قوّت و ملك همه از براى خداى تعالى است و از خداى تعالى است به خداى تعالى است ؛ پس برىء مىشود به سوى او ، و طلب مىكند هر چيزى را كه طلب مىكند از او ، عالم به آنكه طلب از اراده و موهبت و منّت اوست به حول او و قوّت او ؛ راحت‌يابنده به سوى او ، از براى وجدان آثار فضل و انوار لطف از او . و « نفس افتخار » و او شهود تجلّيات جزئيهء است ؛ يعنى تحقيق به اسماى الهيه كه مذكور شد در درجهء ثانيه از باب مشاهده در شرح قولش كه : « و تلبس نعوت القدس » ؛ و او موجب راحت يافتن و ترقّى نمودن است به سوى تجلّيات مذكوره و افتخار به خلع صفات سيّدش ؛ « 1 » چرا كه او بتحقيق كه مشرّف شده است به آن صفات و يافته است علوّ منزلت را به تحقّق به اسماى حقّ ؛ چرا كه او افتخار مىكند بر ناس ؛ چرا كه افتخار منافى است از براى مقام عبوديت و تذلّل ؛ پس از براى اوست مقام افتخار ، از براى علوّ مقام او ، و فخرى نيست .

و الحياة الثالثة : حيوة الوجود

؛ و هي حيوة بالحقّ ، و لها ثلاثة أنفاس : نفس الهيبة و هو يميت الاعتدال ، و نفس الوجود و هو يمنع الانفصال ، و نفس الانفراد و
هامش
( 1 ) . اصل : افتخار خلع مىكند صفات سيّدش را .