باب المعاينة
قال اللّه تعالى :
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ
« 1 » .
وجه استشهاد ، واقع گردانيدن رؤيت است بر حقّ در كيفيت مدّ او ظلّ را ؛ چرا كه ادخال همزهء انكاريه بر نفى رؤيت تقرير اثبات رؤيت است .
و « مدّ ظل » بسط وجود است بر اشيا ، و « ظلّ » وجود اضافى منبسط است بر اعيان به اسم « نور » ، و وجود عين حقّتعالى است ، و اضافه نسبت آن عين است به سوى اين اعيان ، و آن نسبت امر عقلى است ؛ پس هرگاه اعتبار كرده نشود آن نسبت را ، مىباشد وجود خارجى مسمّا به اسم « نور » از فروع اسم « ظاهر » او كه به او مرئى و معاين است .
المعاينات ثلاث :
إحداها معاينة الأبصار .
و الثانية : معاينة عين القلب
؛ و هي معرفة الشيء على نعته علما يقطع الريبة ، و لا تشوبه « 2 » حيرة ؛ و هذه معاينة بشواهد العلم .
« معاينهء ابصار » ظاهر است .
و امّا « معاينهء عين قلب » پس او ادراك بصيرت منوّره است به نور هدايت حقّانيهء مكحّلهء به كحل حكمت نبويّه . پس به درستى كه بصيرت عين قلب است ، و او نور عقل صافى است از شوب وهم ؛ و معاينهء او معرفت شىء است بر نعت آن شىء ؛ يعنى بر وصف آن شىء كه او موصوف است به آن وصف در نفس الامر ؛ يعنى
هامش
( 1 ) . فرقان / 45 .
( 2 ) . اصل : لا يشوبه .