« و مىپوشاند آن مشاهد لباس نعوت قدس را ؛ » يعنى نعوت قدس ذات را ؛ و قدس طهر و نزاهت است از تعدّد و تكثّر صفات ، و آن صفات صفات سلبيه است ، مثل : احديت و سبّوح و قدّوس و سلام و امثال اينها .
و « الباس » اشارت است به سوى آنكه وجود عينى او به حقّ است در حال بقاى بعد از فنا ؛ چرا كه نعوت قدس خلعتهايى است از حقّ بر اهل معاينه كه بر آن خلعتها رقوم حقّ است ، پوشانيده است آن خلعتها را به ايشان تا دلالت كند بر اختصاص ايشان ، مثل دلالت خلعت سلطان بر اختصاص كسى كه خلعت داده است بر او ؛ پس آن نعوت دلايل بقاى رسوم عبوديت است به حقّ از براى حقّ ، بعد از فناى رسوم خلقيه . پس عبادت مىكند حقّ را به حقّ .
و امّا كسى كه نمىشناسد اين را و گمان مىبرد آنكه اين نعوت از براى او ذاتى است ، و نمىداند آنكه تعيّن ابا مىكند بودن او را ذاتى از براى او - پس به درستى كه تعيّن او اگرچه هست به حقّ و باقى نمانده است بر او رسم خلق ، حكم مىكند بر او به عبوديت - پس بتحقيق كه شطح نموده است و گرديده است كمال او نقص ؛ چرا كه عبوديت از براى او ذاتى است ، و نعوت ربوبيت عارضى ، اشارت مىكند به اين استعاره « الباس » از براى نعوت .
« و لال مىگرداند آن مشاهده زبانهاى اشارات را . » چرا كه اشارت مىباشد در حضرت اسما و صفات ، از جهت اقتضاى حضرت اسما و صفات تعدّد و تكثّر را .
زيرا كه لا بدّ است از براى اشارات از مشير و مشار اليه و اشارت ، و حضرت جمع احديت فردانى است ، نه تثليث است در او و نه ثنويت ؛ پس نيست اشارتى .
و چونكه استعاره كرد « لسان » را از براى اشارت - چرا كه اشارت در معنى نطق است - ترشيح كرد اشارت را به ايراد « خرس » از جهت انتفاى اشارت ، پس به درستى كه نطق اشارت در اين حضرت برمىگردد به خرس .
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى ) — صفحة 494
مساهمون: على اوجبى
ص٤٩٤