است به آنكه او بتحقيق فانى شده است به ورود ؛ پس صحيح است ورود او به فنا ، و اگر نه موجود نخواهد بود به حقّ .
و همچنين است قول او كه : « راكبة بحر الوجود » ، يعنى كائن است آن مشاهده در بحر وجود - نه در انوار او - قائم است به بحر وجود ، جارى مىشود به آن بحر « 1 » چگونه كه خواهد و كجا خواهد ؛ پس مىباشد عبد صورتى از براى وجود در عين جمع و نعتى از نعوت او ، و نعت قائم است به منعوت - كه او ذات است - به اعتبار او ، و تعيّن او « 2 » اسمى است از اسماى حقّ ؛ پس او اسمى است از براى حقّ ، و خداست باقى .
هامش
( 1 ) . اصل : - جارى مىشود به آن بحر .
( 2 ) . اصل : + و .