و الدرجة الثالثة : مشاهدة جمع تجذب إلى عين الجمع ، مالكة لصحّة الورود ، راكبة بحر الوجود .
« مشاهدهء جمع » استغراق عبد است در حضرت جمع به فناى در او ؛ پس مشاهده مىكند حقّ را به حقّ .
و اين مشاهده « جذب مىكند به سوى عين جمع ؛ » يعنى به سوى آنكه بسوزاند جمع وجود عبد را ؛ پس برمىگردد نور ذاتى متجلّى در صورت خلقيهء عبد به سوى اصلش ، و عين عبد به سوى عدميت اصليش ؛ پس برمىگردد عبد چنان كه نبود ، و حقّ چنان كه هميشه بود ؛ پس به درستى كه حقّ باقى لم يزل است ، چنان كه بود در ازل ؛ و عبد فانى لم يزل است ، چنان كه بود در ازل ؛ و بقا هميشه از براى حقّ است و فنا از براى خلق ؛ پس مىباشد حقّتعالى مشاهدهكننده از براى ذات خود به ذات خود در طورى از اطوار ظهورش كه او مرتبهء عبد « 1 » اوست ؛ پس هرگاه ردّ كرده شود به سوى بقا برمىگردد موجود به وجود حقّ ، عالم به اسرار و تنزلات او در اطوار از او ، و حضرات اسما و صفات و حقايق و معارف « 2 » مكنونهء او در خزاين غيب ، و حكم و شئون ذاتيهء او كه اعيان خلايق اوست و رسوم الوهيت او به اسماى او ، و شئون ربوبيت او به افعال او ، و مىبيند ذات موجودهء خود را به او صورت اسمى از اسماى او .
( و قوله ) : « مالكة لصحّة الورود » يعنى جذب مىكند اين مشاهده به سوى عين جمع در حالتى كه مالك است از براى صحّت ورود ؛ يعنى متمكّن است از آن ؛ چرا كه مالكيت غايت تمكّن است ؛ پس به درستى كه آن مشاهده متمكّن مىشود به حقّ از ورود ؛ پس شهادت مىدهد حقّ از براى آن مشاهده به صحّت ورود .
و اين مالكيت و تمكّن « 3 » نمىباشد مگر به وجود حقّ در حال بقاى بعد فنا ، و اگر نه چگونه مىباشد ملك و تمكّن از براى عدم ؟ ! پس وجود حقّانى از براى او شاهد
هامش
( 1 ) . اصل : عبيد .
( 2 ) . اصل : - و معارف .
( 3 ) . اصل : - و تمكّن .