مىباشد با حضور معروف از عينى غير لابث . پس مشاهدهء معرفت فوق حدود علم است . چرا كه معرفت اقتضا مىكند اعمال و معاملات قلبيه را و حكم مىكند به آن اعمال و معاملات ، چنان كه اقتضا مىكند علم حدود و اعمال قالبيه را ؛ پس معرفت در اوقات آشكار شدن نورى است كه مىدرخشد از حضرت وجودى كه او حضرت جمع است .
و از اين جهت است كه جارى مىشود اين مشاهده « در حالى كه قرارگيرنده است در فناى جمع . » پس به درستى كه آن مشاهده به تواتر لوائح ، مىگردد مستقرّ در عين جمع . چرا كه لوائح مبادى تجلّى است ، و دوام تجلّى موجب استقرار مشاهده است در عين جمع .
و الدرجة الثانية : مشاهدة معاينة تقطع حبال الشواهد ، و تلبس نعوت القدس ، و تخرس ألسنة الإشارات .
« مشاهدهء معاينه » فوق مشاهدهء معرفت است . چرا كه مشاهدهء معاينه ثابت [ و ] مستقرّ است ، نه مشاهدهء معرفت .
و « شواهد » بوارق و لوائح مذكوره است ، ناميده شده است او را شواهد ؛ چرا كه او شهادت مىدهد از براى سالك به صحّت طريق ؛ چرا كه آن شواهد لايح مىگردد از حضرت وجود ؛ پس اگر نبوده باشد او بر طريق حقّ ، لايح نمىگردد از حقّ اين انوار .
و تشبيه كرده شده است او را به « حبال » ، چرا كه شواهد مىكشاند و جذب مىكند طالب را به مطلوب ، پس آن شواهد وصل و اسبابى است از حقّ به سوى او كه جذب مىكند او را به آن اسباب به سوى حضرت شهود ؛ و حبلهاى واصله مىباشد با انفصال و بعد ؛ پس با اتّصال و غايت قرب باقى نمىماند حبال و جواذب .