« و او سرورى است كه محو كند آثار وحشت را ؛ » يعنى بقاياى صفات باقيه را از درجهء ثانيه كه موجب است از براى وحشت و تفرقه .
و از اينجا شناخته مىشود آنكه شهود مذكور در درجهء ثانيه ، شهود حضرت اسمائيه است - اعنى حضرت الهيه - و از اين جهت است كه تخصيص داد او را به كشف حجاب علم « 1 » و نفى صغار اختيار . پس به درستى كه اختيار انضمام اراده است به قدرت ، و اراده و قدرت با علم از صفات اوّليهاند . پس فناى آن صفات در صفات الهيه كه او حقايق اسماى اوست - كه « قادر » و « مريد » و « عالم » است - تصحيح مىكند مقامات تفويض و رضا و تسليم را ؛ و تصحيح نمىكند بقاياى مقام فناى در صفات را - خصوصا صفت علم - مگر در مقام فناى ذات كه او مقام جمع است ، چنان كه ذكر كرد او را در صدر كتاب .
« و مىكوبد باب مشاهده را ؛ » يعنى مشاهدهء حضرت جمع ذات احديت را . چرا كه كشف بقاياى علم ، نهايت مقام فناست در حضرت واحديت - اعنى حضرت صفات - و بدايت مقام فناست در ذات .
« و مىخنداند روح را . » از براى سرور تامّ به سبب مشاهدهء جمال ذات ؛ و تخصيص داد ضحك را به روح ؛ چرا كه عقل بتحقيق كه فانى شده است به فناى علم ، و فانى شده است نفس و قلب به فناى ساير صفات . پس باقى نماند مگر روح كه او محلّ مشاهده است .
هامش
( 1 ) . اصل : علوم .