حزن هاجته ظلمة الجهل ، و حزن أغشته وحشة التفرّق .
يعنى : « سرور ذوقى است » كه ناشى مىشود از تصديق يا اراده ، از آنچه مذكور شد در درجهء اولى يا ثانيه در باب ذوق .
و مىرود به « حزنى كه مورث است او را خوف انقطاع » در طريق نرسيده به وصول ، و احتجاب از حقّ به سبب او .
« و حزنى كه برانگيزانيده است او را ظلمت جهل ؛ » يعنى حيرت جهل به طريق و عدم معرفت او .
« و حزنى كه پوشانيده است او را وحشت تفرّق خاطر » در قصد و توجّه به سوى خداى تعالى ؛ و اين تفرّق موجب حزنى شديد است بر فوات جمعيت و ذهاب انس ؛ و ذوقى كه مىرود به اين حزن آن است كه وصف كرده است او را در درجهء ثانيه از باب ذوق به آنكه مكدّر نكند او را تفرقهاى .
و الدرجة الثانية : سرور شهود كشف حجاب العلم ، و فكّ رقّ التكلّف ، و نفى صغار الاختيار .
« علم » حجاب است بر معلوم ؛ چرا كه او نمىباشد مگر در حال غيبت از او ؛ و شهود عيان است رفع مىكند اين حجاب را و مىگشايد او را .
و « وامىكند رقّ و بند تكلّف را ؛ » « 1 » يعنى آنكه سرور حاصل به شهود آزاد مىكند عبد را از رقّ و بندگى تكلّف و تكليف در عبادت ، و آزاد مىكند او را از مشقّت عبادت ، از براى وجدان لذّت شهود ؛ پس نمىيابد كلفتى و مشقّتى در طاعت ، بلكه مىيابد ذوق ؛ و بعضى از ايشان مىگردد مغلوب در شهود و خلع مىكند ربقهء علم را از براى غلبهء حال ؛ پس فارغ نمىشود به سوى عبادت و حكم علم ؛ و خالى نيست
هامش
( 1 ) . اصل : + و .