اين از سكرى .
و « نفى نمىكند صغار اختيار را ؛ » يعنى آنكه سرور شهود اقتضا مىكند فناى در حقّ را به ذات « 1 » و صفات ، و علم اقتضا مىكند وجود را و ثابت مىكند اراده و اختيار را ؛ و وجود اختيار ذلّ و صغار است ؛ چرا كه جريان امور عالم و احوال او تابع است از براى اختيار حقّتعالى و ارادهء او ، و نمىباشد مگر آنچه خواهد ، و واقع نمىشود به اختيار عبد چيزى غير آنچه خواهد خداى تعالى ، چنان كه فرموده است كه : ( و ما تشاءون « 2 » )
إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
« 3 » ؛ و هرگاه واقع نشود به اختيار عبد چيزى ، مىباشد اختيار او عين ذلّ و صغار .
و امّا شهود : پس به درستى كه او حكم مىكند به فناى رسوم و ذوات - چه جاى از صفات - پس منتفى مىشود اين ذلّ و خوارى به انتفاى اختيار ؛ چرا كه او نمىبيند وجود و اختيار را مگر از براى حقّ ؛ و از اين جهت است كه گفته شده است كه :
« كسى كه نظر كند به ناس به عين علم ، دشمن مىدارد ايشان را ؛ و كسى كه نظر كند به ايشان به عين حقيقت ، معذور مىدارد ايشان را . »
و الدرجة الثالثة : سرور سماع الإجابة
؛ و هو سرور يمحو آثار الوحشة ، و يقرع باب المشاهدة ، و يضحك الروح .
« سرور سماع اجابت » سرورى است كه ناشى مىشود از اجابت دواعى فناى در مشهود سمعا و طاعة ؛ و « سماع » در اينجا به معنى قبول و انقياد است - مىگويى كه :
« نصيحت كردم او را ، پس شنيد نصيحت مرا » هرگاه قبول كند ، و : « نصيحت كردم او را ، پس نشنيد » هرگاه قبول نكند و منقاد نشود به آنچه نصيحت كردهام او را به او - يعنى سرور قبول و انقيادى است كه ناشى شود از اجابت دواعى فناى در مشهود ، و او انقياد عالم قلب و نفس و عقل است به سوى دواعى برانگيخته شده از شهود .
هامش
( 1 ) . اصل : را بالذات .
( 2 ) . اصل : يشاؤن .
( 3 ) . تكوير / 29 .