كه متعيّن شده است به نور شمس و تخيّل كرده شده است او را شىء ، و حال آنكه او لا شىء محض است . چرا كه نيست هيچ موجودى مگر وجود حقّ مطلق ؛ و تعيّن او به قيد اضافه ، امرى است عقلى و وجودى از براى او نيست در خارج . چرا كه اضافات امور اعتبارى عقلىاند ، نيست عينى از براى اضافات در خارج . پس وجود اضافى امريست خيالى كه حقيقتى از براى او نيست در خارج ، مثل ظلّ .
و وصف كردن « مدّ » به طول ، از جهت وسعت قدرت حقّتعالى است بر خلق ما لا يتناهى از مخلوقات و بسط وجود اضافى بر كلّ ، على الدوام .
ثمّ جعل شمس التمكين لصفوته عليه دليلا .
« تمكين » تمرّن و مداومت است در شهود حقّ به غير وجود خلق . پس تلوين و تمكين متقابلاناند . يعنى : گردانيد آفتاب نور شهود حقّ را از براى اهل تمكين - كه ايشاناند اصفيا و برگزيدهء خداى تعالى از بندگانى كه صافى و خالص شده است سراير ايشان از رؤيت غير به سبب شهود حقّ متجلّى به اسم نور او على الدوام - دليل بر ظلّ عدمى نزد ايشان كه متخيّل است نزد محجوبين .
و بعضى به جاى « مدّ ظلّ التلوين » ، « مدّ ظلّ التكوين » قرائت نمودهاند ؛ و او اگر چه مستقيم است به حسب معنى الّا آنكه شيخ قدس سرّه ايراد كرده است تلوين را در مقابل تمكين و تمكين مقابل نيست با تكوين .
ثمّ قبض ظلّ التفرقة عنهم إليه قبضا يسيرا .
يعنى : قبض كرد آن وجود اضافى خيالى را كه موجب تفرقه است به سبب ظهور كثرت از ايشان و از شهود ايشان - به سوى ذات خود - به اسقاط اضافات ، قبضكردنى كه سهل است بر خداى تعالى .