حلال نيست از براى ايشان كشف و آشكار نمودن آن حقايق و اسرار از براى غير اهل ( تا عروج كنند چنان كه نزول كردهاند ) .
و أشهد أن لا إله إلّا اللّه وحده لا شريك له ؛ الأوّل و الآخر ، و الظاهر و الباطن .
وصف كرد خداى تعالى را بعد از توحيد به اسماى اربعه تا دلالت كند بر اينكه شهادت او از روى عيان و كشف ذوقى بوده است فوق شهادت ايمانى علمى . زيرا كه اسماى ابداء « 1 » كلّش - از عالميت و ابداى امّالكتاب و لوح المحفوظ و آنچه در ايشان [ يعنى امّالكتاب و لوح محفوظ ] است از احكام قضا و قدر و مراتب فعّاليت در عالم خلق و امر كلّش - مندرج است در اسم « اوّل » او ، و اسماى اعاده كلّش - از افنا و قهر و رجوع امر و خلق به سوى او ، و جزاى به ثواب و عقاب - مندرج است در اسم « الآخر » او ؛ و آنچه ظاهر است از كلّ در اسم « الظاهر » و آنچه باطن است [ در ] اسم « الباطن » .
الذي مدّ ظلّ التلوين على الخليقة مدّا طويلا .
استعاره كرده است « ظلّ » را از براى وجود اضافي كه ملوّن ساخته است حقّ ذات خود را به آن وجود به لون خلق .
و « تلوين » ظهور خلق است كه ساتر است مر حقّ را و حاجب است مر شاهد را از شهود او . « 2 »
و تسميهء وجود اضافي به ظلّ به سبب آن است كه عدم تنوّر محلّ از جهت حجاب شدن ذات ذى ظلّ است نور شمس را از او . پس او در حقيقت عدمى است
هامش
( 1 ) . اصل : ابداى .
( 2 ) . اصل : از مشهود خود .