بلكه اوست حامد و محمود . زيرا كه اوست كه مظهر كمالات نفس خود است ، هر چند كه باشد اظهار آن كمالات به زبان و احوال و افعال عبد .
و فرق در ميان حمد و مدح و شكر به زبان اهل تحقيق آن است كه : حامد را در حالت حمد نظر بر مصدر حمد است كه آن مشاهدهء ذات است ، و مدحكننده را نظر بر ملاحظهء صفات است ، و شاكر را نظر بر افعال مؤثّر است . )
و « اللّه » اسم ذات است من حيث هى هى ، در مرتبهء احديت ، و نه به اعتبار اتّصافش به صفات و نه به اعتبار لا اتّصافش به آن صفات ، بلكه مطلقا . و از اين جهت بود كه وصف كرد او را به واحد ؛ يعنى منزّه از شريك مماثل با جواز اعتبار كثرت اعتباريه در او ، به حسب صفاتش ؛ و رديف كرد او را به احد ؛ يعنى منزّه از اعتبار تعدّد و تكثّر در او ، به حسب ذاتش .
و اين هر دو وصف سلبى و لازم و ذاتى هستند از براى او ، بدون اعتبار غير . زيرا كه احديت نفى اعتبار غير است با او ، حتّى صفاتى كه آن صفات نسبتها و اعتباراتىاند كه نيست از براى ايشان وجودى در خارج ، چنان كه فرموده است امير المؤمنين علىّ رضى اللّه عنه : « و كمال الإخلاص نفي الصفات عنه » « 1 » . ( و به اعتبار ديگر اسم ذات است در مرتبهء الوهيت ؛ ازآنرو كه صادق است بر جميع اسماء و صفات ؛ پس اللّه اسم اعظم بود .
و بدانكه اهل تحقيق از صاحبان مكاشفه برآنند كه حقيقت وجود كه عين واجب الوجود است ، نه كلّى است و نه جزئى است ، و نه عامّ است و نه خاصّ ، بلكه مطلق است از همهء قيود ، تا حدّى كه از قيود اطلاق نيز منزّه است ، بر آن قياس كه ارباب بحث و علوم عقليه در كلّى طبيعى گفتهاند ؛ و به حسب مراتب اين اسامى بر او اطلاق مىشود ؛ و آن حقيقت در همهء اشياى موصوفهء به وجود ، تجلّى و ظهور كرده است ؛ به اين معنى كه هيچ چيز از آن حقيقت خالى نيست ، كه اگر از حقيقت
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء اوّل .