و يا انصاف اوست از براى مخلوقى مثل خود ، به اين طريق كه طمع نكند در مال او و وفا كند حقّ او را ، و ردّ كند به سوى او مظلمهء او را ، و نگه دارد از او رنج و تعب نفس خود را ، و بردارد از او رنج و تعب او را ، و تواضع كند از براى او ، و نگه دارد عرض او را .
و
اعتصام الخاصّة بالانقطاع
؛ و هو صون الإرادة قبضا ، و إسبال الخلق على الخلق بسطا ، و رفض العلائق عزما ، و هو التمسّك بالعروة الوثقى .
و اين درجهء ثانيه است ؛ و « خاصّه » متوسّطوناند .
و مراد به انقطاع اعراض كردن است از سه امرى كه ذكر كرده است او را ، اعنى ارادهء متعلّقهء به غير ، و حظّ نفس ، و علايق .
و تعبير كرد از اوّل به « صون اراده به قبض نمودن او » يعنى حفظ نمودن اراده از آنكه متعلّق شود به چيزى از ما سواى خداى تعالى به قبض كردن و منع نمودن آن اراده از تعلّق به چيزى تا آنكه فانى شود آن اراده در ارادهء خداى تعالى ، و باقى نماند از براى او ارادهاى ؛ و در اين معنى است آنچه گفته است ابو يزيد بسطامى - قدّس اللّه روحه - نزد طلب كردن او اين مقام را ، وقتى گفته شد از براى او : « ما تريد ؟ » و او در جواب گفت : « اريد أن لا اريد » و او مقام رضاست .
و تعبير كرد از ثانى به « اسبال خلق با خلق به بسط نمودن او » و او آن است كه بسط كند خلق خود را با خلق . « 1 » و منقطع شود از حظّ نفس خود به تواضع نمودن از براى ايشان ؛ و « اسبال رداء » ارخاى اوست .
و « بسط » توسيع است ؛ و اين استعارهاى است از براى حسن خلق . به درستى كه حقيقت تصوّف ، حسن خلق و بسط خلق است ؛ و او بشاشت وجه « 2 » و طلاقت
هامش
( 1 ) . ك : و هو أن يبسط بخلقه مع الخامل و النبيه .
( 2 ) . ك : فإنّ حقيقة التصوّف حسن الخلق ؛ و بسط الخلق هو بشاشة الوجه .