درجهء اوّل اعتصام است :
1 . به خبرى « 1 » كه وارد است از خداى تعالى ؛ يعنى اخبار كتاب و سنّت به وعد و عيد ، به طوع و انقياد به تصديق او و ايمان به او .
و « استسلام « 2 » » طاعت و انقياد است ، و « اذعان » انقياد « 3 » با خضوع .
2 . و به « 4 » تعظيم نمودن امر و نهى است به امتثال و انتها ، از جهت موافقت از براى حكم .
3 . و گردانيدن يقين و انصاف است اساسى كه بنا كرده شود معامله را بر او .
و يقين اعتقاد جازم مطابق است كه احتمال نقيض نداشته باشد ؛ پس به درستى كه كسى را كه عارض شود شكّ در معاملهء او ، منهدم مىشود بناى او .
و سؤال كرد اعرابى از [ ابو عبد الرحمن ] معاذ « 5 » [ بن جبل ] و گفت : « چه مىگويى در باب مردى كه كثير العمل و قليل الذنوب است ، الّا آنكه عارض مىشود او را شكّ ؟ » گفت معاذ : « البتّه كه باطل و ناچيز مىكند شكّ او عمل او را . » پس گفت اعرابى : « چه مىگويى در باب مردى كه قليل العمل و كثير الذنوب است ، الّا آنكه او بر يقين است از پروردگار خود ؟ » ، پس ساكت شد معاذ و گفت اعرابى :
« و اللّه كه اگر باطل و ناچيز مىكند شكّ اوّل عمل او را ، هرآينه باطل و ناچيز مىكند يقين اين مرد ذنوب او را » . پس گفت معاذ : « بتحقيق « 6 » كه دانشمند و فقيه است اين مرد » .
و امّا « انصاف » پس او انصاف عبد است از براى پروردگار خود ، به اين طريق كه بداند كه ذلّ و فرمان بردن از براى عبد است ، و عزّ و حكم از براى سيّد است . پس اختيار كند ذلّ و انقياد را از براى نفس خود ، و بگذارد عزّ و حكم را از براى صاحبش .
هامش
( 1 ) . اصل : چيزى .
( 2 ) . اصل : استعلام .
( 3 ) . اصل : - و اذعان انقياد .
( 4 ) . اصل : - به .
( 5 ) . ك : + رضى اللّه عنه .
( 6 ) . اصل : تحقيق .