تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
بالاترين مرتبهء فنا كه فناى حقيقى است آن است كه سالك در ذات حق تعالى فانى شود و اين فنا را شهود كند . سپس اين شهود فنا نيز فانى شود و زوال يابد ، درحالىكه به نور الهى در مقام جمع مىنگرد و به امواج درياى جمع سوار است و راه بقا را مىپيمايد . فيلسوف - فلسفى قبض : عبارت است از قبض قلوب اندر حالت حجاب ؛ و اين حالت از سوى حقّ است بىتكلّف بنده . قتل دويم : كشتن دوم ، كنايه از فناى پس از فنا است . قدر : در اينجا منظور مذهب معتزله است كه همان اختيار مطلق انسان است . قدريّه : آن گروه از متكلّمان و دين‌پژوهان سنّى كه آدمى را در افعالش مستقل و صاحب اختيار مىدانند . اين گروه ، معتزله نيز مىناميده مىشوند . قديم : موجودى كه آغاز ندارد و مسبوق به عدم نيست . قصاص : مجازات ضارب يا قاتل به مثل آنچه مرتكب شده است . قطب - شيخ قناعت : خوشنودى به قسمت . در اصطلاح عرفا طلب نكردن آنچه در دست تو نيست و بىنياز شدن از آنچه در دست توست . آرامش و ثبات نفس است به هنگام نبود آنچه بدان خو گرفته‌اى . ترك شهوات نفسانى و تمتّعات حيوانى است مگر به قدر ضرورت . مقابل حرص و طمع است . قياس : در منطق عبارت است از استدلال از كلّى به جزئى . در مقابل تمثيل كه استدلال از جزئى به جزئى است و استقراء كه استدلال از جزئى به كلّى است . گاه نيز « تمثيل » قياس ناميده مىشود . مانند قياس فقهى كه در واقع نوعى تمثيل است . قياس فقهى كه در واقع نوعى تمثيل است . قياس فقهى جارى كردن حكم موضوعى خاص بر موضوعى ديگر كه بدان شبيه است ، مثل جارى كردن حكم حرمت شراب به هرچه شبيه شراب سكرآور و مست‌كننده است . در متن گاه منظور از قياس ، تمثيل يا معناى لغوى قياس به‌معناى مقايسه كرده است . كرهء اثير : كرهء آتش كه در علم هيئت آن را بالاى كرهء هوا مىدانند . قدما بر اين باور بودند كه كرهء آتش مايعى رقيق است و بىوزن كه بر فراز هواى كرهء زمين است . كمّل ( جمع « كامل » ) : كسى كه در سير و سلوك از هر چيز بريده . كسى كه در حكمت عملى و نظرى به كمال رسيده .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 576 | على اوجبى / محمد نعيم