اينجا عالمى كه در درون آدمى است ، در مقابل عالم ظاهر .
عالم تجرّد : عالم مجرّدات و موجودات غير مادّى ؛ عالم برتر از عالم مادّه .
عالم صغير : از ديد فلاسفه انسان به دليل جامعيتى كه دارد ، جهانى كوچك خوانده مىشود ، در برابر جهان هستى كه عالم كبير است .
عالم صورت : عالم مادّه كه در آن هر موجودى ، صورتى دارد .
عالم ظاهر : عالم محسوسات ، عالم آسمان و زمين ؛ در مقابل عالم باطن كه همان عالم موجود در درون آدمى است .
عالم كبير : جهان هستى در برابر عالم صغير كه همان انسان است
عالم كثرت : جهان مادّه را گويند كه از موجودات متكثّر تشكيل شده است . گاه نيز ما سواى خداى واحد را گويند .
عالم كون و فساد : همان عالم طبيعت و عناصر و مواليد است كه اجزاى آن پيوسته در حال آفريده شدن و از ميان رفتن است .
عالم سفلى : عالم پايين ، عالم مادّيات
عالم علوى : علم بالا ، عالم مجرّدات
عرض : آنچه وجودش وابسته به موضوع است ، مانند رنگ كه وجودش وابسته به جسم است .
عرفا : گروهى در برابر فلاسفه و متكلّمان كه معتقدند راه رسيدن به حق تعالى ، راه كشف و شهود است ، نه راه عقل تنها و نه راه عقل و نقل .
عقل : در لغت بهمعناى فهم و ادراك ، قيد است و در اصطلاح در معانى متعدّدى به كار مىرود : مراتب نفس آدمى ، مطلق نفس يا روح آدمى ، قوّهء مدرك كلّيات ، قوّهء تدبير سعادت اخروى ، قوّهء تدبير معاش و . . . كه همگى به آدمى اختصاص دارد .
عقل ثانى : موجود مجرّدى كه از عقل اوّل به وجود آمده و خود آفرينندهء عقل سوم است .
عقل جزئى : مراد خرد جزيى ، فردى و استدلالى ( - عقل معاش ) است كه فلوطين آن را مقابل خرد كلّى ، فوق تعيّنى و روحانى ( - عقل معاد ) مىداند . البته گاه نيز منظور مولانا از عقل جزئى ، عقل آدمى در مقابل عقل كلّى يعنى عقل فعّال است ، مانند بيت 2214 دفتر اوّل .
عقل فعّال : دهمين عقل از عقلهاى دهگانه كه واسطهء فيض و افاضهء صور به عالم كثرات است .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 573
مساهمون: على اوجبى
ص٥٧٣