است . تمامى هستى غير از خداى تعالى ممكنالوجودند .
منتج : نتيجهبخش ، قياسى كه شرائط انتاج را دارد ، در برابر قياسى كه به دليل نبود شرائط عقيم است .
منزل : مسافتى كه كاروان يا مسافر يك روزه طى مىكند . در اصطلاح عرفا هريك از مراحل سير و سلوك به سوى خدا را گويند . خواجه در صد ميدان ، اين مراحل را هزار دانسته و در منازل السائرين صد .
منصوص : معنايى كه لفظ در آن ظهور دارد و در ابتدا بر آن دلالت دارد .
منطقى : آنكه علم منطق را مىداند ؛ دانشمند علم منطق ؛ منطق دانشى است كه شيوهء درست فكر كردن را مىآموزد .
موجب : واجبكننده ، ضرورتبخش
موضوع : آنچه مفهومى بر آن حمل شود .
نسخ : در علوم قرآنى و روايى بهمعناى پايان يافتن زمان حكم شرعى يك موضوع و آغاز حكم شرعى جديد كه با دليل جديد بيان مىشود ، مانند تغيير قبله از بيت المقدس به سوى مكّه ؛ اما در علوم عقلى و علم كلام نسخ يعنى انتقال نفس از يك بدن به بدن ديگر و پيروان اين نظريه را تناسخيه مىنامند .
نصّ : دليل صريح قرآنى يا روايى
نفس الامر : جهان خارج
نفس الامرى : واقعى ، آنچه واقعا وجود دارد ، در برابر وهمى و اعتبارى .
نوع : اصطلاح منطقى است . از ديد اهل منطق ، مفهومى كلّى است كه بر افرادى كه داراى يك حقيقتاند ، دلالت دارد ، مانند انسان كه بر حسن ، حسين و فاطمه و . . . دلالت دارد .
نوم : در اصطلاح ، مقابل يقظه و بهمعناى غفلت و مردن دل است .
واجب الوجود : موجودى كه وجودش واجب است و عدمش محال ؛ خداى تعالى .
وادى ايمن : در عرفان بهمعناى : طريق تصفيهء دل ، عالم علوى ، و كنايه از وحدت مطلق مىباشد .
وجد : واردات قلبى كه بدون تلاش و تكلف و استشعار سالك به دو افاضه مىشود .
ولىّ : واسطهء ميان خدا و خلق ؛ آنكه از خود فانى و در مشاهدهء حق باقى است . صوفيان قطب اعظمش خوانند . مردم به او آزموده شوند .
وهم : قوّهاى است كه معانى جزئى و غير محسوس را درك مىكند ، مانند درك محبّت نسبت به شخص خاصّ .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 579
مساهمون: على اوجبى
ص٥٧٩