تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
غيب : « عالم غيب » در برابر عالم شهادت ( يا عالم محسوسات ) ؛ يعنى عالم معقولات و مجرّدات كه از ديدگان نهان‌اند . فتوح : در لغت به معنى حاصل شدن چيزى است كه حصول آن توقّع نرود . امّا در اصطلاح اصل عرفان عبارت است از نوعى مكاشفه كه سبب معرفت حق شود ، بىآنكه زحمت و طلبى دربارهء آن صورت گيرد . اين را فتوح مكاشفه گويند . ولى اگر « فتوح » جمع فتح باشد ، به معنى چيزهايى است كه بر بنده گشوده شود ، پس از آنكه بر او بسته بود ، از قبيل نعمتهاى ظاهرى و باطنى ، مانند : ارزاق و عبادات و علوم و مكاشفات . شرح جامع مثنوى معنوى ، ج 1 ، ص 462 ، دفتر اول ، بيت 1441 . فطام : در نعت به معنى از شير بازگرفتن ؛ و در مصطلحات صوفيه ، كنايه است از انقطاع از عادات و اخلاق زشت و كفّ نفس از شهوات جسمانى و تجديد حيات روحانى كه در واقع با ولادت ثانيه و حيات دوم متّحد مىشود . مولوىنامه ، ج 2 ، ص 273 . فقر : در لغت به معنى ندارى و تنگدستى . در اصطلاح علم فقه ، فقير كسى است كه تأمين معاش پشت او را شكسته و كمتر از دويست درهم داشته باشد . اما نزد عرفا آنچه گذشت ، فقر ظاهرى است . فقر حقيقى نيازمندى به حق تعالى و بىنيازى از غير است . فقر حقيقى ترك دنيا و تعلّقات دنيوى است . فقر حقيقى يعنى فناى فى اللّه ؛ يعنى آرامش در عين تهيدستى . اين فقرى است كه مايهء مباهات پيامبر گرامى ( ص ) است [ - الفقر فخرى ] نه فقر ظاهرى . فلسفى : فيلسوف ؛ كسى كه دربارهء مطلق هستى يا هستى مطلق بحث مىكند . فيلسوفان معمولا به دو گروه مشّائى و اشراقى تقسيم مىشوند . مشّائيان تنها به عقل تمسّك مىكنند ، امّا اشراقيان به كشف در كنار عقل معتقدند . فلك اوّل : فلكى است كه از عقل اوّل به‌وجود آمده و فلك الافلاك نام دارد كه محيط بر نه فلك ديگر است كه عالم جسمانى مركّب از آنهاست . نه فلك ديگر عبارتند از : فلك ثوابت يا كرسى ، فلك زحل ، فلك مشترى ، فلك مرّيخ ، فلك خورشيد ، فلك زهره ، فلك عطارد ، و فلك قمر . فنا : محو شدن سالك در حضرت حق ؛ خود را نديدن و او را ديدن . اين آخرين مرحلهء سير و سلوك است . فناى فنا : فنا يعنى خدا را نديدن . فنا مراتبى دارد .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 575 | على اوجبى / محمد نعيم