تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
كيميا : دانشى كه با آن مس را طلا و قلع را نقره سازند ؛ نيز مادّه‌اى كه بر روى مس و قلع زنند تا به طلا و نقره تبديل شوند . ماهيت : مصدر جعلى از واژهء عربى « ما هو » به معنى چيست آن ؛ چيستى و حقيقت يك چيز . مجتهد : كسى كه از روى ادلّه و منابع شرعى - كه همان كتاب و سنّت و عقل و اجماع است - احكام شرعى فرعى را استنباط مىكند . مجرّد : غير مادّى مجسّمه : گروهى كه خداوند را جسم مىدانستند و با استناد به ظواهر آيات براى او صورتى انسانى قائل بودند . محبّت : دلبستگى به محبوب حقيقى است به گونه‌اى كه سالك همه چيز خود را بذل مىكند و به غير او هيچ توجّهى ندارد . سه درجه دارد : 1 . محبّتى است كه وسوسه‌ها را از ميان مىبرد ؛ خدمت الهى را شيرين مىسازد و در هنگامهء سختيها و مصيبتها به دل تسلّى و آرامش مىدهد . 2 . محبّتى است كه باعث مقدّم داشتن حق تعالى بر غير مىشود ؛ زبان را تشنه و مشتاق ذكر الهى مىگرداند ؛ و دل را بسته و شيفتهء شهودش مىسازد . 3 . محبّتى است وصف نشدنى ؛ محبّتى است كه فهمها را مىربايد و باعث مىشود عبارتها از بيان آنچه سالك يافته ناتوان باشند و اشاره‌ها لطيف و دقيق شوند . اين محبّت حقيقى است و در سير و سلوك كارساز و ديگر محبّتها زبانى و ادّعايى . محمول : مفهومى كه بر موضوع حمل و بدان نسبت داده مىشود . محو : نيست و نابود . در اصطلاح عرفا فناى افعال بنده در فعل حق به نفى صفات بشرى ؛ خود را از صفات نكوهيده پاك كردن ، در مقابل صحو است . مذهب اختيار : يكى از كهن‌ترين و جنجالىترين بحثهاى اعتقادى ، موضوع اختيار آدمى در افعال خويش است . متكلّمان اشعرى بر اين گمانه‌اند كه آدمى در كارهايش هيچ‌گونه اراده و اختيارى ندارد و خداى تعالى فاعل و قادر مطلق است . در علم كلام اين گمانه را مذهب جبر مىنامند . در برابر متكلمان معتزلى معتقدند آدمى در كارهايش اختيار دارد . او خود افعالش را انجام مىدهد . اين ديدگاه را مذهب اختيار گويند . در مقابل اين دو گروه ، دين‌پژوهان شيعى راه ميانه را در پيش گرفته ، معتقدند نه جبر مطلق حاكم است و نه اختيار محض .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 577 | على اوجبى / محمد نعيم