با پير ، مراد و قطب است . شيخ كسى است كه در شريعت ، طريقت و حقيقت به كمال رسيده ، داراى مرتبهء نيابت نبىّ است . او در مريد تصرّف مىكند و آينهء دلش را صفا مىدهد .
صحو : پس از سكر ، عارض دل سالك مىشود و آن بازگشت قوّت تمييز و احكام جمع و تفرقه به محلّ خود است .
صدق : راست گفتن ، راستگويى ، راستكارى ، مطابقت خبر با واقع در اصطلاح منطق و علم معانى ؛ و نزد صوفيان برابر بودن ظاهر و باطن ، حق گفتن آنجا كه بيم جان است ، موافقت دل با زبان ، بدين معنى ضدّ نفاق است ، آنكه چنان باشى كه مىنمايى يا چنان نمايى كه هستى ، نياميختن احوال به مداخلهء نفس و اعمال به نقص ( از جهت نيّت و شكل ظاهر ) و اعتقاد به شك . شرح مثنوى شريف ، ج 3 ، صص 130 - 131 .
صنم : مترادف با بت . در اصطلاح آنچه بنده را از خدا بازدارد . زيرا آنچه تو دربند آنى ، بندهء آنى . صنم عبارت از مظهريت هستى مطلق يعنى حق است . پس بتپرست ، من حيث الحقيقة ، حقپرست باشد .
صنم ، عبارت از حقايق روحى در ظهور تجلّى صورت صفاتى است .
صنم ، همان پير ، مرشد و انسان كامل است .
صور علميه : علم ما آدميان نسبت به جهان خارج ، مبتنى بر صورتهايى است كه از راه حواسّ پنجگانهء ظاهرى از پديدهها به دست مىآوريم .
صوفى : سالكى است كه براساس يك سرى از رياضتها و اعمال خاص در صدد رسيدن به حضرت حق است .
صوفيان - صوفى
عابد : عبادتكننده ؛ كسى كه در انجام عبادتهاى واجب و مستحب مداومت كند .
عارض : وصفى كه بيرون از ذات شىء است ، مانند : رنگ اندازه و شكل .
عارف : كسى است كه حضرت الهى او را به مرتبهء شهود ذات و اسما و صفات خود رسانيده و اين مقام از طريق حال و مكاشفه بر او ظاهر گشته باشد ، نه از طريق علم و معرفت . عارف كسى است كه مراتب تزكيه و تصفيهء نفس را طى كرده و اسرار حقيقت را دريافته باشد . عارف كسى است كه از هستى خود محو و فانى شده است . فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى ، صص 565 - 566 .
عالم باطن : عالم غيب ، عالمى كه نهان است . در
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 572
مساهمون: على اوجبى
ص٥٧٢