تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
1 . قوّهء خيال : يعنى قوّه‌اى كه صورتهاى ذهنى را در خود نگه مىدارد . 2 . عالم خيال : يا عالم برزخ يا عالم مثال ، يعنى عالمى كه پديده‌هاى آن شكل دارد ، امّا مادّه ندارد . اين عالمى است ميانهء عالم محسوسات و عالم مجرّدات . 3 . خيال : صورتهاى ذهنى كه در خارج از ذهن واقعيتى ندارند . در اينجا منظور معناى اخير است . درويش : كسى كه به دنيا و تعلّقات دنيوى توجّه نكند . دلالت مفهومى : دلالت از طريق لازمهء يك معنا ؛ دلالت لفظ بر لازمهء معناى اصلى ظاهرى . دور : هرگاه وجود « الف » متوقّف بر « ب » باشد و وجود « ب » متوقّف بر « الف » ، اين را دور گويند . پس در اصطلاح « دور » توقّف وجود يك شىء بر وجود خود آن شىء است ، و اين از محالات بديهيهء عقلانى است . دهرى : آنكه منكر وجود خالق هستى است . جهان را قديم مىداند و معتقد است هستى خودبه‌خود پديد آمده است . كسى كه به وجود خدا باور ندارد و جهان هستى را مستند به دهر يا زمان مىداند ؛ و بر آن است كه « دهر » قديم است . ديت : جريمه‌اى كه ضارب يا قاتل بايد به شخص آسيب‌ديده يا وارث وى بپردازد . ربّ ارباب : ارباب جمع « ربّ » به معنى پروردگار . ربّ الارباب : پروردگار تمامى پروردگاران - خداى تعالى زاهد : آنكه از دنيا و بهره‌هاى آن روى گردانده است . زهد : روىگردان بودن از دنيا و تعلّقات دنيايى . سكر : رفع تمييز ميان احكام ظاهر و باطن به سبب فرورفتن نور عقل در اشعهء نور ذات . سلطان وقت : وقت در اصطلاح ، احوالى چون حبّ فى الله ، توكّل ، تسليم و رضا است كه بر سالك وارد مىشود . گاه مقصود عرفا از « وقت » وصفى است كه بر بنده غالب مىشود و او را از ادراك حال ديگر ناتوان سازد . اين شامل غير سالك هم مىشود . امّا وقتى كه خاصّ سالكان است ، حالى است كه از غيب به او وارد شود و او را منقاد سازد . پس سلطان وقت يعنى دارندهء آن حال . امّا برخى وقت را به‌معناى زمانى مىدانند كه سالك همه چيز را متلاشى مىبيند . خواجه عبد اللّه انصارى وقت را داراى سه درجه مىداند : 1 . زمانى كه وجد صادق رخ مىدهد .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 570 | على اوجبى / محمد نعيم