تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
2 . زمانى كه سالك در سير ميان فرمانبردارى بر اساس حال و براساس علم شريعت در ترديد است و به حال تمايل دارد . 3 . هنگامهء فناى در حق . سماع : يكى از آداب صوفيه ، نوعى ذكرگويى به همراه دست‌افشانى و پايكوبى است كه صوفى را از خود بىخود مىكند و به وجد مىرساند . سودا : ميل ؛ در طبّ قديم ، بدن انسان را مركّب از چهار چيز مىدانستند : خون ، بلغم ، سودا ، و صفرا و بر آن بودند كه عدم تعادل در ميزان اين چهار خلط سرچشمه همهء بيماريهاست . از ديد آنها غلبهء سودا باعث بيماريهاى عصبى مىشود . سوفسطايى : مشتق از « سوفيست » به‌معناى دانشمند است . در يونان اواخر سدهء پنجم گروهى بودند كه در مجادله و مناظره ماهر بودند . ازاين‌رو در محاكمات و دادگاهها به انگيزه‌هاى مادّى و سودجويى و كسب درآمد ، وكالت هركسى را برعهده مىگرفتند و براى اثبات مدّعاى موكّل خود به هر راهى حتّى مغالطه تمسّك مىكردند . بتدريج براى خودشان اين شبهه به‌وجود آمد كه حال كه ما هر چيزى را حتّى دو طرف متناقض و متضاد را اثبات مىكنيم ، پس اساسا هيچ حقيقت و واقعيتى وجود ندارد . سوفسطائيان سه گروه بودند : 1 . عناديه : اصل واقعيت بيرونى را منكر بودند و مىگفتند وراى ذهن ما هيچ‌چيز وجود ندارد . 2 . لاادريه : واقع‌نمايى علم را منكر بودند و بر اين باور بودند كه ما به هيچ‌چيزى نمىتوانيم علم پيدا بكنيم . 3 . عنديه : حقيقت را تابع باور خود مىدانستند . سه درجه دارد : 1 . گسستن از تمامى لذّات و توجّهات دنيايى . 2 . گسستن از كژيهاى نفس با پيروى كردن از هوا و هوس و قرار گرفتن در برابر نسيم انس و چشم دوختن به نور كشف . 3 . گسستن به سوى پيشىگيرندگان با پايدارى ؛ و عزم جزم به رسيدن به مقام مقرّبان و نگريستن به نخستين انوار حضور در محضر ربوبى . شطح : سخنانى است كه عارف در حالت وجد و بىخودى ، در وصف حال و شدّت وجد بر زبان مىراند . از آنجا كه اين سخنان خلاف ظاهر شرع است ، براى عوام و ارباب ظاهر ناخوش است . شيخ : پيشوا و بزرگ . در اصطلاح عرفا ، مترادف