تشبيه : خدا را به صفات ممكنات مانند كردن
تشخّص : نحوهء وجود خاصّ هر موجود و مرتبهء خاصّ وجود هر موجود را گويند كه باعث امتياز آن موجود از ديگر موجودات مىشود .
تعيّن : تقرّر در عالم خارج . آنچه به وسيلهء آن يك شىء از غير ممتاز مىشود .
تفرقه : پراكنده كردن دل است به واسطهء تعلّق به امور متعدّد ؛ و جمعيت آنكه از همه به مشاهدهء واحد پردازى .
تفريد : خالص كردن اشارهء به سوى حق و اشاره به سبب حق و اشاره از حق است
تفسطط : مصدر جعلى بهمعناى انكار واقعيت و هستى است .
تلوين : در لغت به معنى گوناگون كردن است و در اصطلاح عرفا ، احوال دگرگون ناپايدار سالك را گويند . كسى كه در سلوك هنوز به مقصد نرسيده ، از حالى به حالى و از صفتى به صفتى مىگردد . گاهى قلب سالك به كشف حقيقى نايل مىشود و گاه در حجاب فرومىرود . شرح جامع مثنوى ، ج 1 ، ص 529 .
تنزيه : خدا را از صفات ممكنات منزّه دانستن
توكّل : واگذاشتن كارها به خدا . در اصطلاح عرفا ، توكّل ، اعتماد قلب بر خداى تعالى است ، بىآنكه از فقدان علل و اسباب طبيعى ، پريشانى و اضطراب عارض شود . توكّل ، حالت درونى است كه از يقين سالك به اينكه خدا عالم به مصالح بندگان و در نهايت قدرت و رحمت است ، سرچشمه مىگيرد .
توكّل ، قطع علاقه از اسباب ظاهرى و تكيه به مسبّب الاسباب است .
توكّل سه درجه دارد :
1 . توكّل همراه با طلب و درخواست از خلق ؛ به دنبال اسباب ظاهرى بودن به انگيزهء مشغول ساختن خود و بهره رساندن به مردمان و ترك ادّعاست .
2 . توكّل با چشمپوشى از اسباب و درخواست و طلب از مردمان ؛ و كوشش در درست توكّل كردن ؛ و از بين بردن ميل به شرافت در نزد مردمان ؛ و فراغت يافتن در انجام واجبات است .
3 . توكّل به همراه معرفت حقيقت توكّل است كه به رهايى از كاستى توكّل مىانجامد . چه توكّل واگذارى امر خود به ديگرى است .
حال اگر خداى تعالى مالك هر چيز است ، چگونه مىتوان او را در آنچه از آن اوست ، وكيل كرد . پس ماهيت توكّل به نوعى آميخته با كاستى است و سالك با معرفت يافتن به حقيقت توكّل از آن كاستى مىرهد . ر . ك : تا ملكوت ، صص 64 - 65 .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 567
مساهمون: على اوجبى
ص٥٦٧