دنيا را بگذارد و به باطن بر آن عوضى در عاجل يا آجل طمع دارد ، به حقيقت از آن مجرّد نگشته باشد و در معرض معاوضه و متاجره بود ؛ و همچنين در جميع طاعات نظر او به اداى حق ربوبيت بود به صرف عبوديت ، نه بر عوضى و غرضى ديگر . » مصباح الهداية ، ص 143 ، به نقل از فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى ، ص 222 .
تجلّى : آشكار شدن ؛ در اصطلاح به معنى ظهور حضرت حق است . سه مرتبه دارد : تجلّى ذات ، تجلّى صفات و تجلّى افعال .
ترك : در اصطلاح عرفا ، رها ساختن تعلّقات دنيوى و معادل زهد است . چه زاهد كسى را گويند كه او را از دنيا چيزى بوده باشد و آن را به اختيار خود ترك كرده باشد . فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى ، ص 234 .
تسلسل : هرگاه وجود « الف » متوقّف بر « ب » و وجود « ب » متوقّف بر « ج » و وجود « ج » متوقّف بر . . . تا بىنهايت اين توقّف وجودها ادامه داشته باشد ، هيچگاه هيچيك از آنها موجود نخواهند شد . در اصطلاح ، توقّف وجود پديدههايى كه شمارشان تا بىنهايت ادامه دارد را تسلسل نامند . تسلسل از ديد فلاسفه محال است . برخى استحالهء آن را بديهى مىدانند و گروهى بر آن استدلال مىكنند .
تسليم : سر نهادن در برابر قضا و قدر الهى است و از نتايج توكّل شمرده مىشود . خواجه نصير الدين طوسى در اينباره مىگويد : « تسليم آن بود كه به فعلى كه تعلّق به بارى سبحانه و تعالى داشته باشد و يا به كسانى كه به ايشان اعتراض جائز نبود ، رضا دهد و به خوشمنشى و تازهرويى آن تلقّى نمايد و اگرچه موافق طبع او نبود » اخلاق ناصرى ، ص 116 .
سه درجه دارد :
1 . گردن نهادن به رخدادهايى كه از عالم غيب براى سالك اتّفاق مىافتد و عقل حكمت آن را نمىداند و پذيرش آن براى وهم دشوار است ؛ باور داشتن به آنچه از عالم غيب مىآيد و با استدلال عقلى در تعارض است .
2 . رها كردن علم ظاهرى و دل سپردن به علم اشراقى ؛ در هنگامهء كشف و شهود ، ارادهء حصول به حق را رها كردن و آثار بودن و خودى را رها كردن و در حقيقت هستى فانى شدن است .
3 . همهء هستى را به حق تعالى تسليم كند و اين تسليم را نبيند .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 566
مساهمون: على اوجبى
ص٥٦٦