تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
منصور حلّاج است كه به دليل افشاى اسرار الهى و ابراز فناى در ذات حق تعالى و نداى « أنا الحقّ » سر دادن ، سرش بر دار رفت .
چون‌كه شد حلّاج بر دار آن زمان * جز أنا الحقّ مىنرفتش بر زبان چون زبان او همىنشناختند * چار دست و پاىِ او انداختند
منصّه : جاى ظاهر شدن و آشكار گشتن منعم : بخشنده ، ثروتمند منفذ : روزنه ، محلّ نفوذ منقاد : مطيع ، فرمانبردار منكدر : كدر و تيره منكرى : انكار كردن ، نشناختن ، آگاه نبودن منوال : گونه ، روش منهاج : راه منهج : راه ، روش ؛ در اينجا مقصد منهمك : فرورفته ، مشغول منيتى : آرزوى من مواطات : موافقت مواليد : جمع « مولود » ، يعنى آنچه از تركيب عناصر چهارگانهء آب ، باد ، آتش و خاك به وجود مىآيد . موجد : پديدآورنده ، خالق ، به‌وجودآورنده مور : مورچه موسيى : مركّب از موسى و ياى نسبت : منسوب به موسى - پيرو موسى ؛ مركّب از موسى و ياى نكره : حقيقت موسى و مرتبهء نبوّت . موقن : آنكه يقين دارد . مولد : زاينده مولع : آزمند ، بسيار خواهان مولع : حريص ، آزمند موم : شمع ، ماده‌اى نرم و جامد كه براى روشنايى به كار مىبرند مها : منادى « مه » به معنى بزرگ و سرور مهبط : محلّ هبوط و نزول و فرود آمدن مهتاب : نور ماه ، كنايه از نور وجود مهتدى : خواهان ، هدايت ، هدايت‌خواه مهذّب : پاك مهرويان : آنان كه چون ماه زيبايند ؛ در اينجا صور علميهء حق ؛ از ديد شارحان : معانى غيبى ، انبياى عظام ، صفات جمال حق مهلك : نابودكننده مهمل : بىكار ، بىفايده ميّت : مرده ميزان : ترازو ميسّر : شدنى ، آسان‌شده مىنمايد رنگها : جلوه‌هاى گوناگون نشان مىدهد . مؤثّر : تأثيرگذار ؛ داراى اثر