منصور حلّاج است كه به دليل افشاى اسرار الهى و ابراز فناى در ذات حق تعالى و نداى « أنا الحقّ » سر دادن ، سرش بر دار رفت .
چونكه شد حلّاج بر دار آن زمان * جز أنا الحقّ مىنرفتش بر زبان
چون زبان او همىنشناختند * چار دست و پاىِ او انداختند
منصّه : جاى ظاهر شدن و آشكار گشتن
منعم : بخشنده ، ثروتمند
منفذ : روزنه ، محلّ نفوذ
منقاد : مطيع ، فرمانبردار
منكدر : كدر و تيره
منكرى : انكار كردن ، نشناختن ، آگاه نبودن
منوال : گونه ، روش
منهاج : راه
منهج : راه ، روش ؛ در اينجا مقصد
منهمك : فرورفته ، مشغول
منيتى : آرزوى من
مواطات : موافقت
مواليد : جمع « مولود » ، يعنى آنچه از تركيب عناصر چهارگانهء آب ، باد ، آتش و خاك به وجود مىآيد .
موجد : پديدآورنده ، خالق ، بهوجودآورنده
مور : مورچه
موسيى : مركّب از موسى و ياى نسبت : منسوب به موسى - پيرو موسى ؛ مركّب از موسى و ياى نكره : حقيقت موسى و مرتبهء نبوّت .
موقن : آنكه يقين دارد .
مولد : زاينده
مولع : آزمند ، بسيار خواهان
مولع : حريص ، آزمند
موم : شمع ، مادهاى نرم و جامد كه براى روشنايى به كار مىبرند
مها : منادى « مه » به معنى بزرگ و سرور
مهبط : محلّ هبوط و نزول و فرود آمدن
مهتاب : نور ماه ، كنايه از نور وجود
مهتدى : خواهان ، هدايت ، هدايتخواه
مهذّب : پاك
مهرويان : آنان كه چون ماه زيبايند ؛ در اينجا صور علميهء حق ؛ از ديد شارحان : معانى غيبى ، انبياى عظام ، صفات جمال حق
مهلك : نابودكننده
مهمل : بىكار ، بىفايده
ميّت : مرده
ميزان : ترازو
ميسّر : شدنى ، آسانشده
مىنمايد رنگها : جلوههاى گوناگون نشان مىدهد .
مؤثّر : تأثيرگذار ؛ داراى اثر