مسلمانان است . مسجدى است كه رسول ( ص ) در شب معراج بدان رسيد .
مسجود : آنكه در برابرش سجده كنند
مسدود : بسته
مسطور : نوشتهشده
مسقط : ساقطكننده
مسلوك : پيمودهشده
مسوده : چركنويس ، سياه كرده شدن
مشام : قوهء بويايى ؛ محلّ قوّهء بويايى ( - بينى )
مشتاق : اسم فاعل از مادّهء « اشتياق » يعنى آنكه به ديدار محبوب گرايش شديد دارد .
مشتبه : به اشتباه افتادن ، به غلط افتادن ، نادرست
مشتها : خواسته
مشحون : پر ، انباشته
مشرف : آنكه بر كسى مىگمارند تا مراقب رفتار و گفتار او باشد ؛ كسى كه بر چيزى احاطه دارد .
مشرق : محلّ طلوع خورشيد ، كنايه از مقام عقلانى
مشعر : آگاهكننده ، خبردهنده ، اشارهكننده ، فهماننده
مشعله : مشعل
مشكات : چراغدان يا سوراخى در ديوار كه چراغ را در آن مىنهند . در اينجا منظور اصحاب ولىّ است يا خواصّ الناس .
مشوق : دلبسته ؛ آنچه بدان اشتياق باشد ؛ در اينجا معشوق
مصطفىزاد : كسى كه از نسل محمّد مصطفى ( ص ) باشد ؛ شريف و نژاده ؛ روح علوى و جان پاك
مصفّا : پاك ، پيراسته
مصلوب : دارزدهشده
مصنوع : آفريده ، پديدآمده ، ساختهشده
مصوّر : نقاشىشده
مصوّر : نقش شده ، صورت پذيرفته
مصيب : آنكه به هدف و واقع اصابت مىكند و مىرسد ؛ كسى كه به درستى و صواب دست يابد .
مضطرّ : بيچاره ، درمانده
مضغه : پارهء گوشت ، اشاره به آيهء 5 سورهء حج :
خَلَقْناكُمْ
. . .
مِنْ مُضْغَةٍ .
مضلّ : گمراهكننده
مضيق : تنگنا ، جاى تنگ
مطاع : آنكه از او پيروى كنند .
مطالع : جمع « مطلع » ، محلّ طلوع
مطبخ : محل طبخ و ريختن و آماده كردن غذا ، آشپزخانه ، گاه كنايه از دنيا و نعمتهاى دنيايى
مطحن : آسيا ، محلّ خرد كردن گندم و جو
مطرح : محلّ و جايگاه طرح و انداختن و ريزش