تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
مسلمانان است . مسجدى است كه رسول ( ص ) در شب معراج بدان رسيد . مسجود : آنكه در برابرش سجده كنند مسدود : بسته مسطور : نوشته‌شده مسقط : ساقطكننده مسلوك : پيموده‌شده مسوده : چرك‌نويس ، سياه كرده شدن مشام : قوهء بويايى ؛ محلّ قوّهء بويايى ( - بينى ) مشتاق : اسم فاعل از مادّهء « اشتياق » يعنى آنكه به ديدار محبوب گرايش شديد دارد . مشتبه : به اشتباه افتادن ، به غلط افتادن ، نادرست مشتها : خواسته مشحون : پر ، انباشته مشرف : آنكه بر كسى مىگمارند تا مراقب رفتار و گفتار او باشد ؛ كسى كه بر چيزى احاطه دارد . مشرق : محلّ طلوع خورشيد ، كنايه از مقام عقلانى مشعر : آگاه‌كننده ، خبردهنده ، اشاره‌كننده ، فهماننده مشعله : مشعل مشكات : چراغ‌دان يا سوراخى در ديوار كه چراغ را در آن مىنهند . در اينجا منظور اصحاب ولىّ است يا خواصّ الناس . مشوق : دلبسته ؛ آنچه بدان اشتياق باشد ؛ در اينجا معشوق مصطفىزاد : كسى كه از نسل محمّد مصطفى ( ص ) باشد ؛ شريف و نژاده ؛ روح علوى و جان پاك مصفّا : پاك ، پيراسته مصلوب : دارزده‌شده مصنوع : آفريده ، پديدآمده ، ساخته‌شده مصوّر : نقاشىشده مصوّر : نقش شده ، صورت پذيرفته مصيب : آنكه به هدف و واقع اصابت مىكند و مىرسد ؛ كسى كه به درستى و صواب دست يابد . مضطرّ : بيچاره ، درمانده مضغه : پارهء گوشت ، اشاره به آيهء 5 سورهء حج :
خَلَقْناكُمْ
. . .
مِنْ مُضْغَةٍ .
مضلّ : گمراه‌كننده مضيق : تنگنا ، جاى تنگ مطاع : آنكه از او پيروى كنند . مطالع : جمع « مطلع » ، محلّ طلوع مطبخ : محل طبخ و ريختن و آماده كردن غذا ، آشپزخانه ، گاه كنايه از دنيا و نعمتهاى دنيايى مطحن : آسيا ، محلّ خرد كردن گندم و جو مطرح : محلّ و جايگاه طرح و انداختن و ريزش
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 555 | على اوجبى / محمد نعيم