تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
مطعومات : جمع « مطعوم » ، خوردنىها مطلع : محلّ طلوع ، برآمدن خورشيد مطلق : رها از هر قيد و تعيّن مطوّق : دربند مطيّه : مركب مظلم : تاريك معاين : آنچه به چشم ديده مىشود . معبد : مصدر ميمى به‌معناى عبادت و پرستش كردن معتدّ به : قابل توجّه معجزه : آنچه انسانهاى عادى از آوردن آن ناتوانند . ازاين‌رو معجزه از نشانه‌هاى پيامبر راستين الهى است . معدول : پيچيده‌شده ، بازگرديده معراج : نردبان ، پلّه معراجيان : عروج‌كنندگان ، عارفان معرض : محل عرضه ، عرضه‌گاه معزول : بركنارشده ، كنارگذاشته‌شده ، نفىشده معطّل : تعطيل‌شده ، بىكار معطى : بخشنده معقّل : به بند كشيده‌شده ، گرفتار ، دربند معكوس : وارونه معمور : آباد معنى : آنچه لفظ بر آن دلالت دارد ؛ قائم به غير ؛ مجرّد ؛ خدا معيّت : همراهى ؛ معيّت حق : خدا در همه حال با مخلوقات است . معين : يار ، ياور مغ : پيشواى مذهبى زرتشتيان ؛ در اينجا « جبرى » مغان : جمع « مغ » ، در اينجا « جبرى » مغبون : آنكه در معامله فريب خورده و ضرر كرده است ؛ زيان‌ديده مغرب : محلّ غروب خورشيد ، در اينجا مرتبهء جسمانى مغفّل : ناآگاه ، نادان ، غفلت‌زده مغمور : فرورفتن در چيزى مفازه : بيابان بىآب‌وعلف مفتاح الفرج : كليد گشايش مفترق : جدا ، پراكنده مفتقر : نيازمند مفتكر : آنكه شخص درباره‌اش مىانديشد . مفتون : فريفته‌شده مفرط : فراوان ، بىاندازه مفضل : بخشنده مفلس : اسم فاعل « افلاس » ، مشتق از « فلس » به معناى پشيز و پول سياه ، شخص تهيدست را گويند . در اصطلاح فقهى مديونى است كه دارايى كافى براى اداى دين خود ندارد . مفيد : فايده‌دهنده ، افاده‌كننده مقال : سخن و گفتار