مطعومات : جمع « مطعوم » ، خوردنىها
مطلع : محلّ طلوع ، برآمدن خورشيد
مطلق : رها از هر قيد و تعيّن
مطوّق : دربند
مطيّه : مركب
مظلم : تاريك
معاين : آنچه به چشم ديده مىشود .
معبد : مصدر ميمى بهمعناى عبادت و پرستش كردن
معتدّ به : قابل توجّه
معجزه : آنچه انسانهاى عادى از آوردن آن ناتوانند . ازاينرو معجزه از نشانههاى پيامبر راستين الهى است .
معدول : پيچيدهشده ، بازگرديده
معراج : نردبان ، پلّه
معراجيان : عروجكنندگان ، عارفان
معرض : محل عرضه ، عرضهگاه
معزول : بركنارشده ، كنارگذاشتهشده ، نفىشده
معطّل : تعطيلشده ، بىكار
معطى : بخشنده
معقّل : به بند كشيدهشده ، گرفتار ، دربند
معكوس : وارونه
معمور : آباد
معنى : آنچه لفظ بر آن دلالت دارد ؛ قائم به غير ؛ مجرّد ؛ خدا
معيّت : همراهى ؛ معيّت حق : خدا در همه حال با مخلوقات است .
معين : يار ، ياور
مغ : پيشواى مذهبى زرتشتيان ؛ در اينجا « جبرى »
مغان : جمع « مغ » ، در اينجا « جبرى »
مغبون : آنكه در معامله فريب خورده و ضرر كرده است ؛ زيانديده
مغرب : محلّ غروب خورشيد ، در اينجا مرتبهء جسمانى
مغفّل : ناآگاه ، نادان ، غفلتزده
مغمور : فرورفتن در چيزى
مفازه : بيابان بىآبوعلف
مفتاح الفرج : كليد گشايش
مفترق : جدا ، پراكنده
مفتقر : نيازمند
مفتكر : آنكه شخص دربارهاش مىانديشد .
مفتون : فريفتهشده
مفرط : فراوان ، بىاندازه
مفضل : بخشنده
مفلس : اسم فاعل « افلاس » ، مشتق از « فلس » به معناى پشيز و پول سياه ، شخص تهيدست را گويند . در اصطلاح فقهى مديونى است كه دارايى كافى براى اداى دين خود ندارد .
مفيد : فايدهدهنده ، افادهكننده
مقال : سخن و گفتار
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 556
مساهمون: على اوجبى
ص٥٥٦