تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
نصوح : بسيار پنددهنده نصيب : بهره نطع : صفحهء بازى شطرنج كه مهره‌ها روى آن چيده مىشوند . نظر : گرداندن حدقهء چشم به سوى چيزى به قصد ديدن آن نعاس : چرت نعيم : نعمت ، مال ، خوشى نفخ : دميدن نفخ صور : دميدن شيپور كه برپايى روز قيامت را اعلان مىكند . نفس قاتله : نفس گناهكار نفور : نفرت ، بيزارى نفير : گونه‌اى از ساز نى ؛ نوعى آهنگ نى ؛ فرياد ؛ دادخواهى نفيس : گرانبها نقّاد : كسى كه زر و سيم اصلى را از تقلّبى باز شناسد . نقد حال : سخن يا قصّه يا هر چيز كه مناسب حال گوينده يا شنونده باشد ؛ وصف حال نقد : سكّهء خالص و واقعى ، كنايه از آنچه به كار آيد . نقرس : بيمارى مفصلى كه در اثر افراط در خوردن گوشت و كم‌تحرّكى حاصل مىشود . چون معمولا اشراف و پادشاهان اين‌گونه بودند ، به « داء الملوك » يعنى « بيمارى پادشاهان » نيز مشهور است . نقش : تصوير نقود : جمع « نقد » ، زر و سيم نك : اينك نكال : عذاب ، عقوبت نكر : ناپسند ، انكارشده نما : رويش نمط : روش ، گونه نمودن : نشان دادن ننگ : شهوانى نواختن : دلجويى كردن نوال : بخشش و عطا نوحه : گريه و زارى نور : روشنايى ؛ آنچه بدان همه چيز ديده مىشود . امّا در بيت
سرّ من از نالهء من دور نيست * ليك چشم و گوش را آن نور نيست
مراد از « نور » توان ادراك است . حسهاى ظاهرى چون چشم و گوش ، توان ادراك مفاهيم ، مدركات معنوى ، مجرّدات و احوال نفسانى و اسرار باطنى را ندارند . نور موسى : حقيقت موسى ؛ حقيقت انسانى
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 560 | على اوجبى / محمد نعيم