نصوح : بسيار پنددهنده
نصيب : بهره
نطع : صفحهء بازى شطرنج كه مهرهها روى آن چيده مىشوند .
نظر : گرداندن حدقهء چشم به سوى چيزى به قصد ديدن آن
نعاس : چرت
نعيم : نعمت ، مال ، خوشى
نفخ : دميدن
نفخ صور : دميدن شيپور كه برپايى روز قيامت را اعلان مىكند .
نفس قاتله : نفس گناهكار
نفور : نفرت ، بيزارى
نفير : گونهاى از ساز نى ؛ نوعى آهنگ نى ؛ فرياد ؛ دادخواهى
نفيس : گرانبها
نقّاد : كسى كه زر و سيم اصلى را از تقلّبى باز شناسد .
نقد حال : سخن يا قصّه يا هر چيز كه مناسب حال گوينده يا شنونده باشد ؛ وصف حال
نقد : سكّهء خالص و واقعى ، كنايه از آنچه به كار آيد .
نقرس : بيمارى مفصلى كه در اثر افراط در خوردن گوشت و كمتحرّكى حاصل مىشود . چون معمولا اشراف و پادشاهان اينگونه بودند ، به « داء الملوك » يعنى « بيمارى پادشاهان » نيز مشهور است .
نقش : تصوير
نقود : جمع « نقد » ، زر و سيم
نك : اينك
نكال : عذاب ، عقوبت
نكر : ناپسند ، انكارشده
نما : رويش
نمط : روش ، گونه
نمودن : نشان دادن
ننگ : شهوانى
نواختن : دلجويى كردن
نوال : بخشش و عطا
نوحه : گريه و زارى
نور : روشنايى ؛ آنچه بدان همه چيز ديده مىشود .
امّا در بيت
سرّ من از نالهء من دور نيست * ليك چشم و گوش را آن نور نيست
مراد از « نور » توان ادراك است . حسهاى ظاهرى چون چشم و گوش ، توان ادراك مفاهيم ، مدركات معنوى ، مجرّدات و احوال نفسانى و اسرار باطنى را ندارند .
نور موسى : حقيقت موسى ؛ حقيقت انسانى