نورد : پيچوتاب
نوش : خوشگوار
نوم : خواب
نومريد : مريد مبتدى
نهج : روش ، شيوه ، راه
نى : يكى از سازهاى بادى است . شارحان مثنوى در اينكه اين واژه ، تمثيل براى چه معنى است ، اختلاف كردهاند و معانى متعددى چون : خود مولانا ، حسام الدين ، قلم اعلى ، حقيقت محمّديه ، انسان كامل ، روح قدسى ، نفس ناطقه ، انفاس شريفهء عرفا ، قلم در برابر لوح را برايش ذكر كردهاند
نيّرين : دو جسم نورانى ؛ منظور خورشيد و ماه است .
نيست باد : معدوم باد ؛ رسيدن به مقام فنا
نيستان : نيزار . در اينجا مراد ، اصل و خاستگاه آدمى است كه مشتاق بازگشت به آنجاست و عرفا به عالم اعيان ثابته تعبير مىكنند .
نيوش : شنوا
واپسمانده : ناقص ، بىارزش
واجد : آنكه به چيزى نايل مىآيد ، دارنده
واداد : ردّ كرد ، پس داد ، پس زد
وافى : وفادار ، وفاكننده
واقف : آگاه
والد : پدر
وانما : بيان كن ، آشكار كن ، بنماى
واى : اسم صوت ، به معنى ترحّم و شفقت و دلسوزى
وجد : شيفتگى ، ذوق و شوق
وجل : بيم و ترس
وجود : كنايه از شخص و قالب جسمانى ، بدن
وجوه : جمع « وجه » ، چهرهها
وحى : القاى معانى از جانب خدا به دل پيامبر به واسطهء فرشتهء وحى
وخم : ناساز ، ناخوش ، وباآور
و داد : دوستى و محبّت
ورد : ذكر ، دعا
وريب : كج
وسمه : نشان ، علامت
وسوسه : آنچه شيطان به دل آدمى مىاندازد .
وصال : پيوند با محبوب
وعظ : خطابه ، سخنرانى
وقود : هيزم و هيمهء آتش
وقوف : آگاهى
وكيل : وزير ، آنكه از جانب كسى براى كارى گماشته مىشود .
وله : حيرانى و سرگشتگى
هامان :
هاويه : دوزخ ، جهنّم
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 561
مساهمون: على اوجبى
ص٥٦١