تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
نورد : پيچ‌وتاب نوش : خوشگوار نوم : خواب نومريد : مريد مبتدى نهج : روش ، شيوه ، راه نى : يكى از سازهاى بادى است . شارحان مثنوى در اينكه اين واژه ، تمثيل براى چه معنى است ، اختلاف كرده‌اند و معانى متعددى چون : خود مولانا ، حسام الدين ، قلم اعلى ، حقيقت محمّديه ، انسان كامل ، روح قدسى ، نفس ناطقه ، انفاس شريفهء عرفا ، قلم در برابر لوح را برايش ذكر كرده‌اند نيّرين : دو جسم نورانى ؛ منظور خورشيد و ماه است . نيست باد : معدوم باد ؛ رسيدن به مقام فنا نيستان : نيزار . در اينجا مراد ، اصل و خاستگاه آدمى است كه مشتاق بازگشت به آنجاست و عرفا به عالم اعيان ثابته تعبير مىكنند . نيوش : شنوا واپس‌مانده : ناقص ، بىارزش واجد : آنكه به چيزى نايل مىآيد ، دارنده واداد : ردّ كرد ، پس داد ، پس زد وافى : وفادار ، وفاكننده واقف : آگاه والد : پدر وانما : بيان كن ، آشكار كن ، بنماى واى : اسم صوت ، به معنى ترحّم و شفقت و دلسوزى وجد : شيفتگى ، ذوق و شوق وجل : بيم و ترس وجود : كنايه از شخص و قالب جسمانى ، بدن وجوه : جمع « وجه » ، چهره‌ها وحى : القاى معانى از جانب خدا به دل پيامبر به واسطهء فرشتهء وحى وخم : ناساز ، ناخوش ، وباآور و داد : دوستى و محبّت ورد : ذكر ، دعا وريب : كج وسمه : نشان ، علامت وسوسه : آنچه شيطان به دل آدمى مىاندازد . وصال : پيوند با محبوب وعظ : خطابه ، سخنرانى وقود : هيزم و هيمهء آتش وقوف : آگاهى وكيل : وزير ، آنكه از جانب كسى براى كارى گماشته مىشود . وله : حيرانى و سرگشتگى هامان : هاويه : دوزخ ، جهنّم