تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
مقبل : صاحب اقبال ، نيكبخت ، دولتمند مقتبس : اقتباس‌كننده مقدّم : پيش‌كرده‌شده مقرّ : اقراركننده مقراض : قيچى مقرّر : ثابت مقهور : شكست‌خورده ، مغلوب مكافات المقال : پاداش سخن مكتتم : پنهان ، مستتر ، پوشيده مكتسى : پوشنده مكتنس : خس و خاشاك روبنده ، پوشنده ، پوشيده ، مجازا انباشته مكتوم : پنهان ، پوشيده مكرّم : اكرام‌شده ، بزرگ‌داشته شده مكمن : جاى پوشيدگى و پنهان شدن ، كمينگاه مكنون : نهفته ملاحت : شورى ملتقط : برچيننده ، برگزيده ، كسب‌كننده ملحق شدن : پيوستن ملك : پادشاه ملك : فرشته ملوّث : آلوده مليح : نمكين مليحان : جمع « مليح » ممتنع : محال ، نشدنى ممد : يارى رساندن ممرّ : محلّ عبور ممزوج : آميخته مملوّ : پر ، انباشته ممنوع : منع‌شده ، آنچه نبايد انجام داد من أراد أن يجلس مع اللّه . . . : هركه خواهد با خدا نشيند ، بايد با اهل تصوّف بشيند . مناص : راه فرار ، رهايى ، چاره مناصر : يار ، ياور منام : خوابيدن مناهى : جمع « منهى » ، آنچه از آن نهى و منع شده منبى : خبردهنده منتج : نتيجه‌بخش ، نتيجه‌دهنده منتصب : نصب‌شده ، گماشته‌شده منتقى : پاك و گزيده ، سخن پاك و گزيده منحنى : خميده پشت منحوت : تراشيده‌شده مندمج : داخل چيزى شده منزلين : دو منزل منسىّ : اسم مفعول از مادهء نسيان ، فراموش‌شده منشد : خواننده و آورندهء شعر منشى : انشاءكننده ، به‌وجودآورنده منصوروار : همچو منصور . منظور از منصور ،