مقبل : صاحب اقبال ، نيكبخت ، دولتمند
مقتبس : اقتباسكننده
مقدّم : پيشكردهشده
مقرّ : اقراركننده
مقراض : قيچى
مقرّر : ثابت
مقهور : شكستخورده ، مغلوب
مكافات المقال : پاداش سخن
مكتتم : پنهان ، مستتر ، پوشيده
مكتسى : پوشنده
مكتنس : خس و خاشاك روبنده ، پوشنده ، پوشيده ، مجازا انباشته
مكتوم : پنهان ، پوشيده
مكرّم : اكرامشده ، بزرگداشته شده
مكمن : جاى پوشيدگى و پنهان شدن ، كمينگاه
مكنون : نهفته
ملاحت : شورى
ملتقط : برچيننده ، برگزيده ، كسبكننده
ملحق شدن : پيوستن
ملك : پادشاه
ملك : فرشته
ملوّث : آلوده
مليح : نمكين
مليحان : جمع « مليح »
ممتنع : محال ، نشدنى
ممد : يارى رساندن
ممرّ : محلّ عبور
ممزوج : آميخته
مملوّ : پر ، انباشته
ممنوع : منعشده ، آنچه نبايد انجام داد
من أراد أن يجلس مع اللّه . . . : هركه خواهد با خدا نشيند ، بايد با اهل تصوّف بشيند .
مناص : راه فرار ، رهايى ، چاره
مناصر : يار ، ياور
منام : خوابيدن
مناهى : جمع « منهى » ، آنچه از آن نهى و منع شده
منبى : خبردهنده
منتج : نتيجهبخش ، نتيجهدهنده
منتصب : نصبشده ، گماشتهشده
منتقى : پاك و گزيده ، سخن پاك و گزيده
منحنى : خميده پشت
منحوت : تراشيدهشده
مندمج : داخل چيزى شده
منزلين : دو منزل
منسىّ : اسم مفعول از مادهء نسيان ، فراموششده
منشد : خواننده و آورندهء شعر
منشى : انشاءكننده ، بهوجودآورنده
منصوروار : همچو منصور . منظور از منصور ،
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 557
مساهمون: على اوجبى
ص٥٥٧