باشد . مجازا پنهان در پس پرده و گرفتار دربند
مرتسم : كشيدهشده ، نقش بستهشده
مرتع : چراگاه
مرج : سبزهزار ، چراگاه
مرد كار : مرد شايسته و لايق
مردمربايى : جلب كردن نظر مردم
مردود : راندهشده
مرضعه : شيردهنده
مرغ : كنايه از آشناى با مباحث فلسفى
مرغزار : سبزهزار ، چمنزار
مرغوب : محبوب
مركب : آنچه بر آن سوار شوند .
مرگ اصغر : مرگ كوچكتر - خواب
مرگ اكبر : مرگ بزرگتر ، در برابر مرگ اصغر است
مرهون : در گرو
مرى : جدل و پيكار
مزاولت : اشتغال به كارى
مزدحم : ازدحامكننده ، گاه بهمعناى مزاحم
مزروع : كشتهها
مزوّر : حيلهگر ، فريبكار
مزيد : افزونى
مسّ : لمس كردن
مساء : شبانگاه
مسبّح اذنين : كسى كه در وضو دو گوش را نيز با همان آبى كه سر را مىشويد ، لمس مىكند و مىشويد . اين بنا بر فقه حنفى و حنبلى است .
مستبد : خودرأى
مستبين : آشكار
مستحب : مقبول ، پسنديده
مستحيل : محال
مستدل : استدلالكننده
مستطاب : پاك و پاكيزه
مستعير : عاريهخواه
مستغنى : بىنياز
مستفيد : فايدهبرنده ، بهرهمند
مستقبل : آينده
مستمعان : جمع « مستمع » ، شنونده
مستند : تكيه داده شده
مستنكر : ناپسند
مستور : در پس پرده ، پنهان
مستوفى : وفاكننده
مستهان : خوار و بىارزش
مستهلك : هلاكشده ، كسى كه در ذات احديت فانى مىشود و هيچ اسم و رسمى از او باقى نمىماند .
مسجد اقصى : مسجدى كه قرار بود داود ( ع ) بسازدش ، امّا توفيق آن را نيافت و فرزندش سليمان بدان نايل شد . قبلهء نخستين
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 554
مساهمون: على اوجبى
ص٥٥٤