تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
باشد . مجازا پنهان در پس پرده و گرفتار دربند مرتسم : كشيده‌شده ، نقش بسته‌شده مرتع : چراگاه مرج : سبزه‌زار ، چراگاه مرد كار : مرد شايسته و لايق مردم‌ربايى : جلب كردن نظر مردم مردود : رانده‌شده مرضعه : شيردهنده مرغ : كنايه از آشناى با مباحث فلسفى مرغزار : سبزه‌زار ، چمنزار مرغوب : محبوب مركب : آنچه بر آن سوار شوند . مرگ اصغر : مرگ كوچكتر - خواب مرگ اكبر : مرگ بزرگتر ، در برابر مرگ اصغر است مرهون : در گرو مرى : جدل و پيكار مزاولت : اشتغال به كارى مزدحم : ازدحام‌كننده ، گاه به‌معناى مزاحم مزروع : كشته‌ها مزوّر : حيله‌گر ، فريبكار مزيد : افزونى مسّ : لمس كردن مساء : شبانگاه مسبّح اذنين : كسى كه در وضو دو گوش را نيز با همان آبى كه سر را مىشويد ، لمس مىكند و مىشويد . اين بنا بر فقه حنفى و حنبلى است . مستبد : خودرأى مستبين : آشكار مستحب : مقبول ، پسنديده مستحيل : محال مستدل : استدلال‌كننده مستطاب : پاك و پاكيزه مستعير : عاريه‌خواه مستغنى : بىنياز مستفيد : فايده‌برنده ، بهره‌مند مستقبل : آينده مستمعان : جمع « مستمع » ، شنونده مستند : تكيه داده شده مستنكر : ناپسند مستور : در پس پرده ، پنهان مستوفى : وفاكننده مستهان : خوار و بىارزش مستهلك : هلاك‌شده ، كسى كه در ذات احديت فانى مىشود و هيچ اسم و رسمى از او باقى نمىماند . مسجد اقصى : مسجدى كه قرار بود داود ( ع ) بسازدش ، امّا توفيق آن را نيافت و فرزندش سليمان بدان نايل شد . قبلهء نخستين
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 554 | على اوجبى / محمد نعيم