تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
مثمر : بارور ، ميوه‌دهنده ، نتيجه‌بخش مجاعت : گرسنگى مجال : ميدان مجعول : ساختگى ، غير واقعى مجنىّ عنه : مقتول محبوس : زندانى ، دربند محتضر : كسى كه در حال مرگ است . محجوب از صفات : آنكه صفات حق را نشناسد . چون در حق تعالى صفات ، عين ذات اويند ، پس چنين كسى از شناخت حق محروم است . محدّث : گويندهء حديث ؛ سخن‌گو محظور : ممنوع ، منع‌شده ، بازداشته‌شده محك : وسيلهء سنجش خالص از ناخالص محكّ جانى : درون روشن كه تمييز سره از ناسره تواند داد . محو : پاك ، از ميان رفتن مخالطت : آميختن ، نشست و برخاست كردن با ديگران مخبر : خبردهنده ، حكايت‌كننده مختوم : مهرزده‌شده مخدّرات : جمع « مخدّره » ، زن پرده‌نشين و باحجاب مخدوم : آنكه به او خدمت كنند . مخلّ : اخلال‌رساننده ، مانع مخلص : خلاصه مخلص : ديندار ، مسلمان خالص مخمور : مست ، خمارآلود مخوف : ترسناك مخيّل : خيال‌پرداز ، آنكه با پندار خو گرفته مدّ : بالا آمدن آب مدام : شراب ، مى انگورى مداهنه : دورويى ، خدعه مداين : جمع « مدينه » ، شهرها ؛ شهرهايى كه ساحران در آن سكنا داشتند . مدبّر : تدبيركننده مدخل : جاى ورود مدرك : آنچه عقل درك مىكند ، آنچه درك مىشود ، معلوم ، ادراك‌شده مديد : طولانى مذكّر : يادآورنده مذمّت : نكوهش مرئى : ديدنى ، آنچه ديده مىشود ؛ غير مرئى : آنچه ديده نمىشود مرآت : آينه مرايا : جمع « مرآت » ، آينه‌ها مراء : جدال ، گفتگو مرتدّ : از راه دين برگشته ، اسم فاعل از مصدر عربى ارتدا به معنى كسى كه ردا پوشيده