ليل : شب
مآرب : جمع « مآربه » : نيازها ، حاجتها
مآل : بازگشت
ما : در عربى واژهء « ما » آنگاه كه موصول باشد يا حرف استفهام بر معناى مثبت دلالت دارد و آنگاه كه حرف نمىباشد ، دال بر نفى است .
ما فاتكم : آنچه از دست داديد .
ما فى الضمير : آنچه در درون است .
ما قلى : ترك نكرد .
ما ودّعك : تو را وداع نگفت .
ماسكه : قوّهء ماسكه
ما صنع : مصنوع ، ساختهشده
ماضى : گذشته
ما فيها : آنچه در آن است .
ما مضى : پيشين ، گذشته
مانا : ادات ترديد : گويى ، پندارى
مانشه : احتمالا واحد پول
ماهيت : حقيقت
ماء : آب
مألوف : الفتگرفته
مأوا : محل سكونت و آرامش
مأوّل : معناى تأويلشده
مباشرت : همكارى ، كارگزارى ، همدستى
مبدل : تبديلشده
مبعوث : برانگيختهشده
مبيّن : آشكارشده ، بيانكردهشده
مپا : پاى مفشار ، نايست
متاع : كالا
متحابّين فى اللّه : آن دو كس كه يكديگر را براى خدا دوست مىدارند .
متحف : ارمغان ، تحفه دادهشده
متحنّى : كژ
متخلّق : آراسته به خلق ديگرى
متشتّت : پراكنده
متصرّف : تصرّفكننده
متعذّر : محال ، نشدنى ، آنچه در انجامش معذوريم .
متعسّر : دشوار
متّفق : همسخن ، همرأى
متلبّس : لباس ديگران به تن كردن ، خود را به گونهاى ديگر نمايان كردن
متلوّن : رنگارنگ
متمسّكات : جمع « متمسّك » ، آنچه بدان تكيه كنند ، دليل
متمكّن : مستقر
متمنّى : خواسته
متين : استوار و محكم
مثاب : كسى كه به او ثواب دهند ، مأجور ، پاداش دادهشده
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 552
مساهمون: على اوجبى
ص٥٥٢