تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
قول درشت : سخن تند و خشن ، سخن گستاخانه و آزاردهنده ، سخن زشت قهربار : بارندهء قهر ، چيره قى : استفراغ قياس : منظور تمثيل است و قياس ابليس ، نه قياس منطقى قيرگون : سياه چون قير قيصر : لقب پادشاهان روم كاركانى : يا مركّب از « كه » و « اركانى » و اركانى منسوب به اركان يعنى عناصر چهارگانهء باد و آتش و آب و خاك كه ركن و اساس تمامى اجسام‌اند . احتمال ديگر آنكه « كان كانى » باشد ؛ « كان » اوّل مركّب از « كه » و « آن » است و آن اشاره به آب اندر حوض دارد ؛ و « كانى » يعنى معدنى . شارح در متن احتمال اخير را گرفته ، ولى در « بيت » واژهء « كاركانى » را به كار برده است . كاره : كسى كه كراهت دارد و ناخشنود است . كاسد : بىرونق ، ناروا ، كسادآور ، مضرّ كاف ران : فرج زنان كاف : شكاف و مخفّف آن به كاف كافر ايهام دارد . كافّه : تمامى ، همه كالانعام : چون حيوانات كالعدم : گويا كه نيست ، چون معدوم كان : معدن كاواك : زنبيلى كه به‌عنوان لانه براى پرندگان مىبافند . كائنات : جمع « كاين » به معنى موجودات كأن لم يكن : گويا كه نبوده ؛ به منزلهء نبود كبّار : بسيار بزرگان كبار : بزرگان كبريا : عظمت و بزرگوارى ، بلندى مرتبت ، يكى از صفات ويژهء خدا كبوتر : كنايه از كسى كه توان مقابله با وسوسه‌ها را ندارد . كتم : پرده و حجاب كتمان : نهان كحّال : كسى كه به چشم سرمه مىكشد ، چشم پزشك كحل : سرمه ، سرمه كشيدن كديه : معرّب گدا و گدايى كرّ : حمله كردن كراسى : جمع « كرسى » ، تخت ، صندلى كرام : جمع « كريم » ، بخشنده ، بزرگوار كرامى : بزرگان من كرّوفرّ : بازگشتن و گريختن ؛ كنايه از مجادله‌هاى فلسفى كرها : از روى اجبار ، از روى كراهت ، از روى ناچارى و ناخوشنودى