قبض : تنگى ، فشردگى
قبطى : منسوب به « قبط » كه دودمانى است در مصر قديم در مقابل سبطى كه همان قوم يهود باشد .
قبّه : بارگاه ، بنايى كه سقف آن برآمده و گرد باشد .
قتو : شهرى در تركستان چين ؛ قوطى
قدح : ايراد گرفتن
قدر : تنگ كردن ، در تنگنا بودن
قدما : جمع « قديم » ، آنچه آغاز ندارد .
قدوم : بازآمدن
قرب : نزديكى بنده به خدا با برداشتن موانع ميان خود و خدا با انجام عبادت
قرن : همتا ، مانند
قريب : نزديك
قرين : نزديك هم
قسّام : بسيار قسمتكننده ، آنكه هماره به قسمت كردن اشتغال دارد .
قسم : سوگند
قسم : قسمتها ، بهرهها
قشر : پوست ، پوسته
قشر عقل : عقل جزئى
قشور : جمع « قشر » ، پوستها
قصور : كوتاهى ، جمع « قصر » ، كاخها
قفا : پشت سر
قل ما شيت : هرآنچه خواهى بگو ؛ قلماشى :
سخن بيهوده و بىمعنى
قل : مخفّف « قول » يعنى سخن
قلاب : متقلّب
قلاووز : راهنما
قلب : سكّهء ناخالص
قلع : كندن
قماش : رخت ، پارچه
قمع : سركوب كردن ، خوار كردن ، ريشهكن كردن
قنديل [ 819 / 2 ] : ظرفى مسين يا برنجين كاسه مانند كه زنجيرها بدان افكنده و انتهاى زنجيرها را به حلقهاى مىكردند و ريسمانى بدان حلقه افكنده به سقف مىآويختند .
درون قنديل روغن مىريختند و با فتيلهاى كه در آن مىنهادند ، روشن مىكردند و گاه به جاى روغن ، در قنديل شمع مىنهادند . در اينجا منظور اصحاب و ياران ولىّ است يا جبرئيل .
قوّال : آوازخوان ، آنكه در محافل اشعار را با آواز خوش خواند .
قوام : راه مستقيم
قوت : غذا
قوت القلوب : خوراك دلها ؛ نيز ايهامى به كتاب قوت القلوب ابو طالب محمّد مكى ( درگذشته 386 ه . ق ) دارد .
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 548
مساهمون: على اوجبى
ص٥٤٨