تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
قبض : تنگى ، فشردگى قبطى : منسوب به « قبط » كه دودمانى است در مصر قديم در مقابل سبطى كه همان قوم يهود باشد . قبّه : بارگاه ، بنايى كه سقف آن برآمده و گرد باشد . قتو : شهرى در تركستان چين ؛ قوطى قدح : ايراد گرفتن قدر : تنگ كردن ، در تنگنا بودن قدما : جمع « قديم » ، آنچه آغاز ندارد . قدوم : بازآمدن قرب : نزديكى بنده به خدا با برداشتن موانع ميان خود و خدا با انجام عبادت قرن : همتا ، مانند قريب : نزديك قرين : نزديك هم قسّام : بسيار قسمت‌كننده ، آنكه هماره به قسمت كردن اشتغال دارد . قسم : سوگند قسم : قسمتها ، بهره‌ها قشر : پوست ، پوسته قشر عقل : عقل جزئى قشور : جمع « قشر » ، پوستها قصور : كوتاهى ، جمع « قصر » ، كاخها قفا : پشت سر قل ما شيت : هرآنچه خواهى بگو ؛ قلماشى : سخن بيهوده و بىمعنى قل : مخفّف « قول » يعنى سخن قلاب : متقلّب قلاووز : راهنما قلب : سكّهء ناخالص قلع : كندن قماش : رخت ، پارچه قمع : سركوب كردن ، خوار كردن ، ريشه‌كن كردن قنديل [ 819 / 2 ] : ظرفى مسين يا برنجين كاسه مانند كه زنجيرها بدان افكنده و انتهاى زنجيرها را به حلقه‌اى مىكردند و ريسمانى بدان حلقه افكنده به سقف مىآويختند . درون قنديل روغن مىريختند و با فتيله‌اى كه در آن مىنهادند ، روشن مىكردند و گاه به جاى روغن ، در قنديل شمع مىنهادند . در اينجا منظور اصحاب و ياران ولىّ است يا جبرئيل . قوّال : آوازخوان ، آنكه در محافل اشعار را با آواز خوش خواند . قوام : راه مستقيم قوت : غذا قوت القلوب : خوراك دلها ؛ نيز ايهامى به كتاب قوت القلوب ابو طالب محمّد مكى ( درگذشته 386 ه . ق ) دارد .