تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
غدير : تالاب ، آبگير غردلى : بددلى غرّه : مغرور شدن غزوجو : جنگجو غسّال : آنكه مردگان را مىشويد و غسل مىدهد . غطا : پرده غفّار : بسيار آمرزنده غل : بند و زنجير ، منظور حكم قضا و امر تكوينى است ؛ يا كنايه از انانيت و خودخواهى و خودبينى غمّاز : بسيار غمزه‌كننده ؛ در اينجا پرده‌در و برملاكنندهء راز غنّ : بخوان غى : گمراهى غيّاب : كسى كه هماره غيبت كند غيب : نهان غيبستان : عالم غيب ، عالم معنى غير صايب : نادرست غيرت‌پزى : حميّت غيرت : ناخشنودى از مشاركت غير در حقّ خود . در اينجا منظور غيريت خدا از ما سواى خود است . غيظ : خشم فاتق : شكافنده و پاره‌كنندهء موانع فارس : مشتق از « فرس » به معنا اسب ؛ يعنى اسب‌سوار ، سوار فارغ البال : آسوده‌خاطر فاروق : جداكنندهء حق از باطل و درست از نادرست فاقه : ندارى ، نيازمندى فايض : بهره‌مند فتح : گشودن فتحت : گشوده شد فتراك : ترك‌بند فتق : گشودن ، بازكردن فتوح : گشايش ، گشايش دريچهء دل و معرفت فتى : جوان فجّار : جمع « فاجر » ، گنه‌پيشه ، گناهكار فحوا : محتوا ، مضمون ، مفهوم ؛ لازمهء معنا فخ : دام ، تله فخر الانام : فخر آدميان ، لقب رسول گرامى اسلام ( ص ) فديش : فداش فرّ : زيبايى ، برازندگى ، شوكت ، شكوه ، جلال فرّاش : گسترندهء فرش فراق : جدايى ؛ در اصطلاح عرفانى به مقامى گفته مىشود كه سالك از وحدت با معشوق ، محجوب باشد .