سابقوا : بشتابيد
ساتر : پوشنده ، پنهانكننده
ساجد : سجدهكننده ، در اينجا بتپرست
ساعت : مقيّد به وقت بودن
ساقى : آنكه شراب به ديگران دهد .
سالب : رباينده ، سلبكننده
سالف : پيشين
سايق : سوقدهنده
سايم : چرنده
سبطى : مقابل قبطى ( منسوب به سبط ) - قوم يهود ، قوم حضرت موسى ( ع )
سبق : پيش افتادن ، پيشى گرفتن ، كتابى كه هر روز قسمتى از آن درس داده مىشود .
سبل : جمع « سبيل » ، راهها
ستان : خوابيده بر پشت
ستبر ( سطبر ) : فربه ، بزرگ
ستدن : گرفتن
ستن : مخفّف ستون
ستّى : خطاب احترامآميز به زن
سحاب : ابر
سحر : جادو ، افسون
سحره : جمع « ساحر » ، جادوگران
سخريّه : استهزا
سخنخايى : رازگويى
سخنهاى دقيق [ 3733 / 2 ] : كنايه از بحثهاى عقلانى و استدلالى
سدّ : مانع
سدّ رمق : مانع از دست رفتن تاب و توان
سدره : نوعى جامه ، سينه ؛ كنايه از قرب الهى
سراج : چراغ
سربالا : در اينجا كمال
سرحان : گرگ ، شير
سرزير شد : نابود شد
سرشك : قطرهء اشك
سرطان : چهارمين برج از دوازده برج فلكى برابر با تيرماه
سرفشان : جنبانيدن سر از روى ناز يا تكبّر ؛ در اينجا كنايه از توجّه كردن ، شادمان بودن
سرمهء نيستى : سرمه سنگى است سياه و برّاق كه آن را براى چشم و قوّهء بينايى نافع مىدانند .
« سرمهء نيستى » اضافهء مشبّه به مشبّهبه اشاره به سرمهء خفا دارد كه چون به چشم كشند ، از ديدهها پنهان شوند .
سرير : تخت
سستحال : پوسيده
سعى مجتهد : نهايت كوشش
سفلى صفات : آنان كه صفات پست و حقير دارند ؛ مردم دونمايه
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 539
مساهمون: على اوجبى
ص٥٣٩