تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
سابقوا : بشتابيد ساتر : پوشنده ، پنهان‌كننده ساجد : سجده‌كننده ، در اينجا بت‌پرست ساعت : مقيّد به وقت بودن ساقى : آنكه شراب به ديگران دهد . سالب : رباينده ، سلب‌كننده سالف : پيشين سايق : سوق‌دهنده سايم : چرنده سبطى : مقابل قبطى ( منسوب به سبط ) - قوم يهود ، قوم حضرت موسى ( ع ) سبق : پيش افتادن ، پيشى گرفتن ، كتابى كه هر روز قسمتى از آن درس داده مىشود . سبل : جمع « سبيل » ، راهها ستان : خوابيده بر پشت ستبر ( سطبر ) : فربه ، بزرگ ستدن : گرفتن ستن : مخفّف ستون ستّى : خطاب احترام‌آميز به زن سحاب : ابر سحر : جادو ، افسون سحره : جمع « ساحر » ، جادوگران سخريّه : استهزا سخن‌خايى : رازگويى سخنهاى دقيق [ 3733 / 2 ] : كنايه از بحثهاى عقلانى و استدلالى سدّ : مانع سدّ رمق : مانع از دست رفتن تاب و توان سدره : نوعى جامه ، سينه ؛ كنايه از قرب الهى سراج : چراغ سربالا : در اينجا كمال سرحان : گرگ ، شير سرزير شد : نابود شد سرشك : قطرهء اشك سرطان : چهارمين برج از دوازده برج فلكى برابر با تيرماه سرفشان : جنبانيدن سر از روى ناز يا تكبّر ؛ در اينجا كنايه از توجّه كردن ، شادمان بودن سرمهء نيستى : سرمه سنگى است سياه و برّاق كه آن را براى چشم و قوّهء بينايى نافع مىدانند . « سرمهء نيستى » اضافهء مشبّه به مشبّه‌به اشاره به سرمهء خفا دارد كه چون به چشم كشند ، از ديده‌ها پنهان شوند . سرير : تخت سست‌حال : پوسيده سعى مجتهد : نهايت كوشش سفلى صفات : آنان كه صفات پست و حقير دارند ؛ مردم دون‌مايه
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 539 | على اوجبى / محمد نعيم