رافع كنى : بردارى
راه زد : فريفت ، از راه برد ، به اشتباه انداخت
رايض : مربّى چهارپايان
رأس البقر : سر گاو
رأس : سر
ربض : حصار ، برج و بارو
ربقه : قيدوبند ، گردن
ربوبيت : خدايى
رتق : بستن ، دوختن
رجعت : بازگشت
رجعى : بازگشت
رحيق : خالص
رخ : مهرهء شطرنج كه در چهار جهت مستقيم حركت مىكند .
ردّ : بازگرداندن
ردىّ : پست
رسل : جمع « رسول » ، پيامبران ؛ فرستادگان
رسن : بند ، طناب
رشد : به راه راست رفتن ، هدايت
رشكين : رشكبرنده
رطب البيان : بيان و سخن تازه
رطب : تر
رطب و يابس : تر و خشك ؛ كنايه از همه چيز
رعنايى : زيبايى
رعونت : خودآرايى ، كمخردى
رفته به خواب : خواب رفته ؛ كنايه از غافل ماندن از روح و آثارش
رفعت : بلندى
رفو : دوختن پارگيها
رفيع : بلندمرتبه
رقّ : بندگى ، بنده
رقود : جمع « راقد » ، خفتگان
رقّيت : بندگى
ركاكت : سسترأيى ، كمعقلى
رمّال : آنكه علم رمل را به كار مىبرد . « رمل » در لغت بهمعناى شن است و در اصطلاح يكى از علوم غريبه به شمار مىآيد . به وسيلهء اين علم ، وقايع نيك و بد را پيشبينى مىكنند .
در گذشته رمّالان با استفاده از شن و ريختن آنها بر روى تختهاى خاص به محاسباتى دست زده و پيشگويى مىكردند .
رمى : تير انداختن ، تيراندازى
رميد : گريخت
روانه بر شكم : خزنده رفتن
روپوش : هرچه روى آدمى يا روى چيزى را بدان پوشند ؛ مجازا حجاب
روح القدس : جبرئيل
روح روح : كنايه از قدرت الهى يا حقيقت محمّديه
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 537
مساهمون: على اوجبى
ص٥٣٧