شيد : مكر و حيله و ريا
شين : زشتى ، عيب
صائب : رسندهء به حق ، آنكه به هدف و مطلوب و حقيقت رسيده
صاحب فن : كنايه از قدرت حق تعالى
صاف : بىغلّوغش ، بىدرد
صانع : آفريدگار ، پديدآورنده ، سازنده
صباح : صبحگاه
صبح كاذب : صبح دروغين يا صبح اوّل ، نخستين سپيدهاى است كه در ناحيهء مشرق و در زمانى كوتاه آشكار مىشود . دراز و باريك است . در پى آن سپيدهاى پهن نمايان مىشود كه زمان نماز صبح است و به آن صبح صادق يا صبح ثانى مىگويند .
صبى : كودك ، شيرخواره ؛ كنايه از جوانى و شادابى
صحبت : همراهى
صحن : درون خانه
صداع : سردرد ، درد سر
صدر جهان : پادشاه بخارا
صدر : سينه
صدّقى زد : تصديق كرد ، راستگو دانست .
صدور : جمع « صدر » ، سينهها
صدّيق : بسيار راستگو ، لقب حضرت يوسف ( ع ) ، برگرفته از آيهء 46 سورهء يوسف . حضرت يوسف با دو زندانى همبند بود . خواب آن دو را تعبير كرد و راست آمد . يكى از دو زندانى آزاد شد و به بارگاه عزيز مصر بار يافت . عزيز خوابى شگفت ديد . زندانى رها شده چون يوسف ( ع ) را در تعبير خواب آزموده بوده و به درستى و راستگويى وى ايمان داشت ، به نزد او رفت و با خطاب « أيّها الصدّيق » از او خواست تا خواب عزيز مصر را تعبير كند .
صرح ممدّد : كاخ سر برافراشته و مرتفع
صرف : خالص ، محض
صعلوك : درويش
صفع : پسگردنى ، سيلى ، كشيده
صفوت : برگزيده ، ناب ، خالص ، پاكيزه ، برگزيده
صلا : آواز دادن براى طلب مردم براى انجام كارى
صلاح : مناسب ، درخور
صلاة : نماز
صمد : بىنياز محض ، صفت حق تعالى
صنع : ساختن ؛ و گاه بهمعناى اسم مفعولى يعنى مصنوع و مخلوق و ساختهشده
صنعت : در اينجا به معنى ساختگى
صواب : درستى
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 542
مساهمون: على اوجبى
ص٥٤٢