تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
شيد : مكر و حيله و ريا شين : زشتى ، عيب صائب : رسندهء به حق ، آنكه به هدف و مطلوب و حقيقت رسيده صاحب فن : كنايه از قدرت حق تعالى صاف : بىغل‌ّوغش ، بىدرد صانع : آفريدگار ، پديدآورنده ، سازنده صباح : صبحگاه صبح كاذب : صبح دروغين يا صبح اوّل ، نخستين سپيده‌اى است كه در ناحيهء مشرق و در زمانى كوتاه آشكار مىشود . دراز و باريك است . در پى آن سپيده‌اى پهن نمايان مىشود كه زمان نماز صبح است و به آن صبح صادق يا صبح ثانى مىگويند . صبى : كودك ، شيرخواره ؛ كنايه از جوانى و شادابى صحبت : همراهى صحن : درون خانه صداع : سردرد ، درد سر صدر جهان : پادشاه بخارا صدر : سينه صدّقى زد : تصديق كرد ، راستگو دانست . صدور : جمع « صدر » ، سينه‌ها صدّيق : بسيار راستگو ، لقب حضرت يوسف ( ع ) ، برگرفته از آيهء 46 سورهء يوسف . حضرت يوسف با دو زندانى همبند بود . خواب آن دو را تعبير كرد و راست آمد . يكى از دو زندانى آزاد شد و به بارگاه عزيز مصر بار يافت . عزيز خوابى شگفت ديد . زندانى رها شده چون يوسف ( ع ) را در تعبير خواب آزموده بوده و به درستى و راستگويى وى ايمان داشت ، به نزد او رفت و با خطاب « أيّها الصدّيق » از او خواست تا خواب عزيز مصر را تعبير كند . صرح ممدّد : كاخ سر برافراشته و مرتفع صرف : خالص ، محض صعلوك : درويش صفع : پس‌گردنى ، سيلى ، كشيده صفوت : برگزيده ، ناب ، خالص ، پاكيزه ، برگزيده صلا : آواز دادن براى طلب مردم براى انجام كارى صلاح : مناسب ، درخور صلاة : نماز صمد : بىنياز محض ، صفت حق تعالى صنع : ساختن ؛ و گاه به‌معناى اسم مفعولى يعنى مصنوع و مخلوق و ساخته‌شده صنعت : در اينجا به معنى ساختگى صواب : درستى