خونبها : ديه
خونى : قاتل ، خونريز
خيبر : واژه عبرى بهمعناى قلعه ؛ قلعهء مستحكم يهوديان مركّب از هفت دژ استوار در 180 كيلومترى مدينه كه در سال هفتم هجرى به دست امير المؤمنين على ( ع ) از جا كنده شد .
داد : آنچه از سوى كسى ارزانى مىشود ، عدل
دد و دام : جانوران وحشى ؛ در اينجا آدمهاى درندهخو
دار البقاء : سراى جاويد ، عالم آخرت ، جهان غيب كه باقى و ابدى است .
دار الخلود : سراى جاودانى و هميشگى - جهان آخرت
دار : خانه
دارالشفا : شفاخانه
دارين : دو سراى دنيا و آخرت
داعى : دعوتكننده
دام گرگ : كنايه از دنيا
دانگ : يك ششم درهم ، در اينجا مال و سود
داو : نوبت بازى در بازى نرد
دايهء بد : كنايه از عوامل وسوسهگر نفسانى و تأثيرپذيرى از آنهاست .
داء : مرض ، بيمارى
دبّوس : گرز آهنين
دخان : دود
دخل : اثر داشتن ، سهيم بودن
دخمه : سردابه و آلونكى كه جسد مرده را در آنجا نهند .
دخيل : كسى كه به قبيلهاى بپيوندد ؛ در اينجا سالكى كه تازه به اهل سلوك پيوسته .
دد : حيوان درنده و وحشى
درّ يتيم : درّ گرانبها و بىهمتا ، گاه كنايه از عارف كامل
درد : رسوب مايعات كه تهنشين مىشود .
دريا : كنايه از قدرت حق كه منشأ تجلّىهاست .
دستباف : بافتهء دست ؛ در اينجا آسان يافت
دستتان بگرفت : يارىتان كرد
دستور : راهنماى عالم ، آنكه بر گفتهاش بتوان اعتماد كرد
دشمندار : صفت مركّب از « دشمن » و « دار » به معناى دارندهء دشمن ، كسى كه دشمن دارد
دعوا : ادّعا
دغل : حيلهگرى ، نادرستى
دفين : نهفته ، دفنشده
دلّال : بسيار دلالتكننده ، كسى كه راه را مىنماياند و نشان مىدهد .
دلق : جامه
دلو : سطل
شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 535
مساهمون: على اوجبى
ص٥٣٥